پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام

نویسنده : سید محمد نجفی یزدی

توضیحات حضرت صادق علیه السلام در مورد علم غیب

سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیی بزاز و داود بن کثیر در منزل امام صادق علیه السلام بودیم که دیدیم حضرت با حالت خشم آمد وقتی نشست فرمود:
شگفتا از کسانی که می پندارند ما علم غیب داریم، جز خدا کسی غیب نمی داند، من می خواستم خدمتکار را تنبیه کنم، گریخت و من نمی دانم در کدام اتاق رفته است!
سدیر گوید: وقتی حضرت از مجلس برخاست و به داخل منزل رفت، من و ابوبصیر و میسر به دنبال حضرت رفتیم و گفتیم: فدایت گردیم از شما چنین سخنانی شنیدیم در مورد آن خدمتکار، ما می دانیم که شما دانشی فراوان داری و علم و غیب را هم به شما نسبت نمی دهیم.(28)
حضرت (برای اینکه حقیقت امر روشن گردد) فرمود: ای سدیر آیا قرآن نخوانده ای؟ عرض کردم: آری. فرمود: در قرآن یافته ای این آیه را قال الذین عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک؛ کسی که از علم کتاب بهره ای داشت گفت من آن تخت را قبل از بهم خوردن چشم تو نزد تو حاضر می کنم.
سدیر گوید: عرض کردم: فدایت شوم خوانده ام. فرمود: آیا آن مرد را می شناسی و می دانی چه مقدار از علم کتاب نزد او بود؟ عرض کردم: شما مرا آگاه کنید. فرمود: به مقدار یک قطره در مقابل دریای سبز! این مقدار در مقابل علم کتاب چقدر خواهد بود؟ عرض کردم: فدایت شوم این خیلی کم است. حضرت فرمود: ای سدیر چقدر زیاد است؟ (اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شود) وقتی خداوند صاحب آن را به علم نسبت می دهد. ای سدیر آیا در کتاب خدای عزوجل خوانده ای: قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب؛ بگو خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما به عنوان گواه کافیست.
عرض کردم: فدایت شوم خوانده ام. فرمود: کسی که تمامی علم کتاب نزد اوست فهمش بیشتر است یا کسی که برخی از دانش کتاب را دارد؟
عرض کردم: نه، کسی که تمامی علم کتاب را دارد (برتر است) آنگاه حضرت در حالی که با دست خود به سینه اش اشاره می کرد دو بار فرمود: علم الکتاب و الله کله عندنا؛ به خدا سوگند همه علم کتاب نزد ماست.(29)

علوم بیکران امیرالمؤمنین از زبان حضرت

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر کدام از شما را به تمامی کارهایتان و رفت و آمدتان خبر دهم، خواهم داد ولی می ترسم که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره من کافر شوید.
بدانید که من این اخبار را به عده ای که از این نظر مصون هستند خواهم داد.
و سوگند به آن خدائی که پیامبر صلی الله علیه وآله را به حق به پیامبری برگزید و از میان مردم انتخاب کرد، من جز سخن راست نمی گویم، تمامی اینها را او (پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله) به من سپرده است، جایگاه هلاکت هر هلاک شونده و نجات هر نجات یابنده و به سرانجام این امر و (خلاصه) هیچ مسأله ای نماند که بر سرم بگذرد مگر اینکه در گوش من نهاد و به من تعلیم نمود.
ای مردم: به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی تشویق نمی کنم مگر اینکه خودم به آن سبقت می گیرم و از هیچ معصیتی شما را دور نمی کنم مگر اینکه خودم زودتر از شما از آن دوری می کنم (30)
و در روایت دیگری می فرمود: سلونی عن اسرار الغیوب فأنی وارث علوم الانبیاء و المرسلین؛ از من در مورد اسرار پنهانی بپرسید که من وارث علوم همه انبیاء و مرسلین هستم.(31)
عبایة بن ربعی گوید: حضرت علی علیه السلام بسیار می فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی؛ از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید، به خدا سوگند که هیچ زمین سبز و یا خشکی نیست و نه گروهی که صد نفر را گمراه کند و یا صد نفر را هدایت کند مگر اینکه من می شناسم جلودار آن و محرک آن و سخنگوی آن را تا قیامت.(32)
علامه امینی رضوان الله علیه این جمله را از حضرت امیر علیه السلام نقل می کند که فرمود:
سلونی و الله لا تسسألونی عن شی ء یکون الی یوم القیامة الا اخبرتکم؛ از من بپرسید که به خدا سوگند از هیچ حادثه ای تا قیامت نمی پرسید مگر آنکه به شما خبر خواهم داد.
مدارک از اهل سنت به نقل الغدیر ج 6 ص 193: ابو عمر در جامع بیان العلم ج 1، ص 114، محب الطبری فی الریاض ج 2، ص 198، تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص 124، الاتقان، ج 2، ص 319، تهذیب التهذیب، ج 7، ص 338، فتح الباری، ج 8، ص 485، عمدة القاری، ج 9، ص 167، مفتاح السعادة، ج 1، ص 400.

نسبت علم موسی و خضر با علوم امیرالمؤمنین علیه السلام

وقتی حضرت موسی علیه السلام از نزد خضر برگشت و آن حوادث عجیب مثل سوراخ کردن کشتی و تعمیر دیوار و کشتن آن نوجوان به وقوع پیوست،
برادر او هارون از موسی در مورد دانش خضر پرسید.
حضرت موسی علیه السلام فرمود: این امر، دانشی است که نداشتن آن ضرر ندارد ولی حادثه ای عجیب تر روی داد! هارون پرسید: چه حادثه ای؟ حضرت موسی علیه السلام گفت:
من و خضر کنار دریا ایستاده بودیم که پرنده ای شبیه به چلچله ظاهر شد، با منقار خود قطره ای آب برداشت و به طرف مشرق پرتاب کرد! بار دوم قطره ای دیگر برداشت و آن را به طرف مغرب انداخت، بار سوم آن را به طرف جنوب و بار چهارم به طرف شمال پرتاب کرد! و در دفعه پنجم به طرف آسمان و دفعه ششم به خشکی و دفعه هفتم به دریا انداخت و سپس پرکشید و پرواز کرد.
ما دو نفر حیرت زده ماندیم و سر این کار را نفهمیدیم تا اینکه خداوند فرشته ای را به صورت آدمی فرستاد و به ما گفت:
چرا شما را متحیر می بینم؟ گفتیم: در کار این پرنده متحیریم، گفت: منظور او را نمی دانید؟ گفتیم: خدا بهتر می داند، گفت: این پرنده با عملش می گوید: به حق آنکه شرق و غرب زمین را آفرید و آسمان را بر پا داشت و زمین را به حرکت آورد و بگستراند، بطور قطع خداوند در آخر الزمان پیامبری را خواهد فرستاد که نامش محمد صلی الله علیه وآله است، او را وصیی است بنام علی علیه السلام که علم شما دو نفر روی هم در مقابل دانش آن دو همانند این قطره است در مقابل این دریا (33)