فهرست کتاب


برهان قاطع، پیرامون قیامت (جلد دوم)

علی اکبر سیفی‏

سؤال از نعمتها

در سوره تکاثر - آیه هشتم - می خوانیم:
ثم لتسألن یومئذ عن النعیم: پس از مرگ در قیامت از نعمتها سؤال و محاسبه می شوید.
مقصود از نعیم در عمده روایات وارده پیرامون این آیه، دین و رسالت پیامبر و ولایت اهلبیت (ع) بیان گردیده است. کما اینکه در برخی آیات شریفه قرآن تصریح به این مطلب شده است. فرمود:
و لنسألن الذین أرسل الیهم و لنسألن المرسلین:(191) بدون شک در قیامت راجع به اجابت دعوت پیامبران امتها را زیر سؤال می بریم و نیز یقینا از پیامبران در این باره پرسش خواهیم نمود.
یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا أجبتم:(192) قیامت روزی است که خدای تعالی پیامبران را گرد آورده و از آنان می پرسد امتهای شما چه پاسخی به دعوتهای شما داده اند.
و یوم ینادیهم فیقول ماذا اجبتم المرسلین:(193) قیامت روزی است که خداوند از مردم سؤال می فرماید، چه پاسخی در مقابل دعوت پیامبران داده اید؟
روایات در این باره فراوان شده است که به ذکر بعضی از آنها اکتفا می کنیم.
علی بن ابراهیم به سندش از جمیل و ایشان از امام صادق (ع) چنین روایت کرده است:
قال قلت: قول الله عزوجل (لتسألن یومئذ عن النعیم) قال (ع) تسأل هذه الامة عما أنعم الله علیهم برسول الله ثم بأهل بیته:(194) جمیل می گوید راجع به آیه شریفه (لتسألن یومئذ عن النعیم) از حضرت امام صادق (ع) پرسیدم فرمود: این امت از نعمت بزرگی که خدای تعالی با رسالت پیامبر گرامی اسلام و امامت ائمه معصومین (ع) به آنان ارزانی داشت در قیامت مورد سؤال قرار می گیرند.
محمد بن یعقوب کلینی به سندش در اصول کافی از ابن خالد کابلی چنین نقل کرده است:
دخلت علی ابی جعفر (ع) فدعا بالغداء فأکلت معه طعاما ما أکلت طعاما قط اطیب منه و لا أنظف فلما فرغنا من الطعام قال (ع) یا ابا خالد کیف رأیت طعامک قلت جعلت فداک ما رأیت اطیب منه قط و لا انظف ولکنی ذکرت الایة فی کتاب الله عزوجل (و لتسألن یومئذ عن النعیم) قال ابو جعفر (ع): انما یسألکم عما أنتم علیه من الحق:(195) روزی خدمت امام باقر (ع) رسیدم دستور داد صبحانه حاضر کردند و من غذای لذیذی با حضرت تناول نمودم که تا آن روز غذایی گواراتر و پاکیزه تر از آن نخورده بودم. بعد از صرف غذا حضرت رو به من نموده و فرمود: این غذا چگونه بود؟ عرض کردم فدایت شوم تا به حال غذایی گواراتر و پاکیزه تر از این نخورده بودم. ولی به یاد آیه شریفه (و لتسألن یومئذ عن النعیم) افتادم که در مقابل سؤال از این همه نعمتها فردای قیامت چگونه پاسخ دهیم؟ حضرت فرمود: نه این طور نیست که از آب و غذا در قیامت سؤال شوید بلکه از ولایت و امامت بر حق اهل بیت عصمت (علیهم السلام) و از مبنای اعتقاد و اساس ایمانتان سؤال می شوید.
و نیز شیخ طوسی در امالی به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده است که حضرت در بیان مقصود از نعیم در آیه شریفه فرمود: (نحن من النعیم)(196) ما اهل بیت مقصود از نعیم مذکور در این آیه هستیم.
از بیان حضرت که فرمود: (نحن من النعیم) فهمیده می شود که نعمتهای مورد سؤال منحصر در ولایت و امامت اهل بیت نبوده بلکه یکی از مصادیق نعمت بوده لذا بین این روایات و سایر روایات که مصادیق دیگری را برای نعیم ذکر کرده اند تنافی و تعارض نیست.
در تفسیر مجمع البیان مقصود از نعیم را صحت و فراغ ذکر کرده است، و این معنی گرچه در روایات معتبری ذکر نشده است ولی از مصادیق نعیم می باشد کما اینکه در روایت نبوی آمده است:
نعمتان مغبون فیها کثیر من الناس الصحة و الفراغ: دو نعمت است که بسیاری از مردم ارزش آن را نداشته و از آن بهره نمی برند و دچار خسران می شوند و آن دو نعمت یکی: صحت و سلامتی و دیگری: آسایش خاطر است.
در تفسیر مجمع البیان امام صادق (ع) در روایتی فرمود:
کان فیما وعظ به لقمان ابنه: اعلم انک ستسأل غدا اذا وقفت بین یدی الله عزوجل عن أربع: شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیته و مالک مما اکتسبته و فیما أنفقته فتأهب لذلک و أعد له جوابا(197) از اموری که لقمان حکیم به فرزندش سفارش کرد این بود که بدان فردای قیامت در محضر خدای عزوجل توسط مامورین الهی از چهار چیز بازخواست و سؤال خواهی شد. اول: از جوانی که در چه راهی و برای چه کاری صرف نمودی. دوم: از عمر گرانمایه که برای چه هدف و چه کاری گذراندی. سوم: از اموال و دارائی که از چه راهی تحصیل کردی. چهارم: از اینکه اموال خود را در چه راه و برای چه هدف و مقصودی خرج نمودی و چگونه از آن استفاده کردی. پس خود را برای پاسخ از محاسبه این امور در قیامت آماده کن.
و نیز از نعمت شنوائی و بینائی و عقل سؤال می شود چرا که رشد و کمال و آسایش انسان رهین این سه نعمت مهم است. که فرمود:
و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون:(198) خدای تعالی شما را از رحمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید. ولی سه قوه شنوائی و بینائی و ادارک را به شما ارزانی داشت تا به وسیله آنها عجایب قدرت خدا را با ملاحظه انواع مخلوقات فهمیده و آفریدگار هستی را شکر و سپاس کنید.
انسان با اندکی تأمل در اهمیت این سه قوه به این نتیجه می رسد که با فقدان آنها هیچ ارزش حیاتی برایش باقی نخواهد ماند. چرا که تا مسائل و مطالب علمی را نشنود چگونه می تواند فکر کند، و به رشد و کمال علمی نایل آید، و اگر گزارشات و اخبار عالم را نشنود چگونه می تواند از آنچه که در عالم بلکه حتی در محیط کار و خانه و شهرش می گذرد مطلع گردد؟ و تا اشیاء و حوادث و رخدادهای جهان را با چشم خود نبیند چه می داند که در این طبیعت پهناور چه می گذرد، و چه لذتی از زندگی می برد؟
بدتر از همه اینکه فاقد قوه درک و فهم هم بوده باشد. شما فردی را در نظر بیاورید که کر و کور و دیوانه باشد آیا او از زیبائی ها و لذتهای طبیعت چیزی احساس می کند؟ و آیا می تواند مطلبی را بفهمد؟ او حتی وجود و هستی خودش را نمی تواند ادراک کند. چنین فردی چه ارزش حیاتی دارد؟
و اینجا است که پی می بریم چرا خدای تعالی از انسان راجع به این سه قوه حیاتی و ارزشمند در قیامت سؤال می کند، که فرمود:
ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولا:(199) از انسان در مقابل هر یک از سه قوه شنوایی و بینایی و ادراک - یعنی عقل - در قیامت سؤال خواهد شد.
مرحوم کلینی در اصول کافی به سندش از امام صادق (ع) روایت کرده است که حضرت بعد از تلاوت این آیه شریفه فرمود:
یسأل السمع عما سمع و البصر عما نظر الیه و الفؤاد عما عقد علیه:(200) در قیامت قوه شنوائی از شنیده ها و قوه بینایی از دیده ها و قوه مدرکه - یعنی عقل - از اعتقادات مورد سؤال واقع خواهند شد.

سوال از اعمال

در قیامت انسان در مقابل تمام کارها و کرده های خود محاسبه شده و زیر سؤال می رود. این حقیقت در سوره نحل - آیه نود و سوم - با صراحت بیان شده است. فرمود:
و لتسألن عما کنتم تعملون: یقینا در قیامت از تمام اعمال و کرده هایتان سوال خواهد شد.
بلکه کلیه اعمال بشر جهت حسابرسی توسط دو ملک رقیب و عتید در دنیا نوشته شده و سپس در قیامت احضار گردیده و به انسان نشان داده می شود تا نتواند انکار کند. که فرمود:
ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید:(201) سخنی نیست که انسان به زبان بیاورد مگر اینکه دو ملک رقیب و عتید برای ثبت آن ناظر و آماده می باشند.
هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون:(202)
و این نوشته ما است که اکنون در قیامت اعمال و کرده های شما را به حق بازگو می کند و ما از آنچه که شما در طول زندگی انجام می دادید نسخه برداری کرده و نوشته ایم.
و روشن است که مراقب گذاشتن بر اعمال و ثبت و نوشتن آنها به منظور این است که انسانها در مقابل کرده هایشان مورد محاسبه قرار گیرند.
و امیر المؤمنین علی (ع) فرمود:
طوبی لمن ذکر المعاد و عمل للحساب:(203) خوشا به حال کسی که به یاد آخرت بوده باشد و در کارهای خود محاسبه و سؤال را در نظر داشته باشد و به گونه ای عمل کند که برای محاسبه آماده باشد.
و نیز فرمود: کونوا من ابناء الاخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا فان کل ولد سیلحق بابیه یوم القیامة و ان الیوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل:(204) فرزند آخرت باشید نه دنیا. چرا که در قیامت هر فرزندی به پدرش و هر عاشقی به معشوق خود ملحق خواهد شد و بدانید که دنیا محل کار و تلاش است و اینجا انسان در مقابل کرده هایش هیچ سؤال و حساب نمی شود ولی آخرت زمان محاسبه اعمال است و کمترین فرصت برای عمل و جبران گناهان در آنجا نیست.

سؤال از عهد و پیمان

در سوره اسراء - آیه 34 - می خوانیم:
و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسؤولا: به عهد و پیمان خود وفا کنید که همانا خدای تعالی شما را در مقابل عهد و پیمان زیر سؤال برده و مورد بازخواست قرار خواهد داد.
عهد مذکور در آیه شریفه شامل عهد و پیمان ابتدائی شده و اختصاصی به عهد و شرط ضمن عقد ندارد.
لذا علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه می گوید: و قوله (و اوفوا بالعهد) یعنی اذا عاهدت انسانا.
با اینکه (أل) در کلمه (بالعهد) دلالت بر استغراق مدخول خود داشته و ظاهر در عموم بوده و شامل عهد ابتدائی می شود. لذا بعید نیست که از جهت فقهی وجوب وفای به عهد ابتدائی از اطلاق امر به وفاء در این آیه شریفه استفاده شود.
مؤید این استنباط ما آیه یکصد و دوم در سوره اعراف است که فرمود:
و ما وجدنا لاکثرهم من عهد و ان وجدنا اکثرهم لفاسقین: بیشتر افراد امتهای گذشته را پای بند به عهد و پیمان خود نیافتیم بلکه همانا اغلب آنها را فاسق و گنهکار یافتیم. زیرا تعبیر (من عهد) نکره در سیاق نفی بوده و افاده عموم کرده و شامل عهد ابتدائی می شود و اطلاق عنوان فاسق بر ناقض عهد ظاهر در حرمت نقض عهد می باشد. والا اگر نقض عهد جایز بود اطلاق عنوان فاسق بر ناقض پیمان مناسب نبود.
گرچه می توان اشکال کرد به اینکه بر فرض قبول این عموم نقض عهود واجبة کافی برای صحت اطلاق عنوان فاسق است. یعنی اطلاق عنوان فاسق ممکن است به اعتبار نقض عهد الله - به معنای قوانین دین و احکام شریعت - بوده باشد. کما اینکه به همین لحاظ بنی اسرائیل به دلیل نقض پیمانشان با موسی مورد لعن واقع شده اند، که فرمود:
فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیة:(205) بنی اسرائیل را به خاطر نقض پیمان مورد لعن و غضب قرار دادیم و دلهایشان را سخت و خشن گردانیده ایم که سخنان حق پیامبران برای آنان قابل پذیرش نبوده باشد.
در هر حال از این دو آیه شریفه خصوصا آیه اول به وضوح استفاده می شود که از عهد و پیمان در قیامت سؤال شده و شخص پیمان شکن روز محشر مورد بازخواست مامورین الهی قرار خواهد گرفت.