فهرست کتاب


برهان قاطع، پیرامون قیامت (جلد دوم)

علی اکبر سیفی‏

گرد آوری کرات و اجرام سماوی

در قیامت ستارگان درهم کوبیده شده و نور خورشید و ماه جمع آوری می گردد زیرا در اثر تصادم و برخورد ستارگان ذرات آنها در هوا معلق گردیده و مانع تابش خورشید می شود و روشنائی ماه را نیز می گیرد. که فرمود:
و اذا الکواکب انتثرت:(97) هنگامیکه ستارگان در هم کوبیده شده و به صورت ذرات پراکنده در هوا معلق شوند آن زمان روز برپائی قیامت است.
و فرمود: و جمع الشمس و القمر هنگام قیامت خورشید و ماه جمع آوری می شود یعنی با هم تصادم کرده و نورشان از بین می رود.
خلاصه در قیامت تمام آثار حیاتی زمین نور و روشنائی ماه و خورشید و سایر ستارگان گرفته شده و تمام اسباب و وسائل مادی از بین رفته و همه کرات به قدرت پروردگار در هم پیچیده می شوند.
و الارض جمیعا قبضته یوم القیامه و السماوات مطویات بیمینه(98) یعنی تمام نقاط زمین روز قیامت تحت قبضه قدرت او است و به این معنی که تمام آثار حیاتی و شرائط زیست را از بین می برد. و قوام حیات بشر در آن روز به اسباب و عوامل مادی نیست و حتی روشنائی آن به نور خورشید نیست.
کما اینکه فرمود: و أشرقت الارض بنور ربها(99) و در قیامت ستارگان به قدرت لایزال الهی با هم تصادم کرده و طومار آنها در هم پیچیده می شود.
و جمع آوری ذرات پراکنده و گردآوری افراد به طرف محشر با نفخ صور انجام می شود که فرمود:
و نفخ فی الصور فجمعناهم جمعا:(100) و در قیامت صور دمیده می شود و مردم را در اجتماع بزرگ محشر گرد آوری خواهیم نمود.

الحاقه

الحاقه ما الحاقه و ما أدراک ما الحاقه:(101) آن رخداد حق و تخلف ناپذیر به راستی که چقدر با عظمت و مهیب است و تو ای رسول با اینکه اوصاف آن را میدانی گوئی که به حقیقت آن پی نبرده ای چون هنوز خودش را ندیده ای.

تحقیق لغوی

کلمه الحاقه در لغت به معنای هر پدیده و رخداد حق و ثابت و دارای واقعیت و یقینی آمده است و نیز به معنای در بردارنده حقیقت وجود و کنه اشیاء و کاشف از رسیدن قابلیت به فعلیت، آمده است.
و به عبارت بهتر الحاقه عبارت از رخداد و حادثه دارای حقیقت است. لکن واژه حق و حقیقت در لغت عرب معانی گوناگون دارد لذا همه آنها در کلمه الحاقه گنجانده شده است.
اول: برخورداری از واقعیت و اصالت و داشتن ثبات و دستخوش دگرگونی نشدن(102) و کلمه الحاقه در این صورت به هر چیز برخوردار از واقعیت و حقیقت و ثبات اطلاق می شود زیرا مقصود از حقیقت اصالت و ثبات(103) می باشد.
کما اینکه بعضی گفته اند(104) همین معنی در حدیث نبوی مقصود است که رسول خدا (ص) به حارثه بن النعمان الانصاری فرمود کیف أصبحت یا حارثه قال أصبحت یا رسول الله مؤمنا حقا قال ان لکل ایمان حقیقه فما حقیقه ایمانک:(105) ای حارثه خود را در چه حالی می بینی؟ حارثه گفت: یا رسول الله خود را مؤمن حقیقی می بینم، حضرت فرمود: هر ایمانی از اصالت و ثبات(106) برخوردار است، چه دلیلی اصالت و واقعیت ایمان تو را اثبات می کند.
دوم: به معنای هر چیز دارای حقیقت و باطن و کنه می باشد. و مقصود از کلمه حقیقت در این صورت کنه و اصل(107) است.
کما اینکه همین معنا در احادیث وارده راجع به تعریف حقیقت ایمان مراد می باشد. مثل روایت منقول از امام صادق (ع)، که فرمود:
لا یبلغ احدکم حقیقه الایمان حتی یحب أبعد الخلق منه فی الله و یبغض اقرب الخلق منه فی الله:(108) کسی از شما به کنه ایمان نخواهد رسید مگر اینکه بیگانه ترین شخص را برای خدا دوست داشته باشد و نزدیکترین افراد خود را برای خدا دشمن بدارد.
و این معنی به خوبی از کاربرد فعل یبلغ استفاده می شود. زیرا آنچه که به آسانی قابل یافتن نبوده بلکه باید با سعی و تلاش به آن رسید، کنه و عمق و ژرفای وجود شی ء است. مثل عمق آب که به سختی باید به آن رسید.
و نیز در حدیث آمده لا تدرکه العیون بمشاهده العیان و لکن تدرکه العقول بحقائق الایمان:(109) یعنی چشمهای سر هرگز نمی توانند مانند دیدن اشیاء مادی خدا را مشاهده کنند ولی عقل انسان مؤمن به کمک حقیقت و کنه ایمان می تواند صفات جلال و جمال او را درک کند.
سوم: لزوم و ضرورت و وجوب.(110)
و این معنی در برخی آیات شریفه قرآن مقصود است. فرمود:
و یحق القول علی الکافرین:(111) تحقیق وعید بر کافران لازم و قطعی خواهد بود.
و کان حقا علینا نصر المومنین:(112) یاری مؤمنین بر ما همیشه لازم و ضروری بوده است.
چهارم: اثبات و اظهار و آشکار نمودن(113) است و در آیه شریفه و یحق الله الحق بکلماته(114) همین معنی مقصود است. یعنی حقیقت امر را با نزول آیات ظاهر و آشکار می کند.
پنجم: معنای استحقاق و شایستگی و آمادگی است. لذا گفته شده که شتر داخل چهار سال را حِق یا حِقه نامیده اند چون آمادگی و استعداد حمل و بهره برداری دارد.(115) و بهترین شاهد، استعمال این واژه در قرآن است. که به همین معنی می باشد.
در آیه 10 - 5 از سوره انشقاق می خوانیم و اذا السماء انشقت و أذنت لربها و حقت یعنی قیامت روزی است که آسمان پاره گشته و شکاف برداشته و اطاعت امر پروردگارش نموده، در حالیکه استعداد و آمادگی شکاف داشته و شایسته این اطاعت بوده است.
و نیز در ادامه نیز فرمود: و اذا الارض مدت و ألقت ما فیها و تخلت و أذنت لربها و حقت هنگامیکه زمین از هم باز و جدا شده و آنچه درون دارد بیرون ریخته و خالی شود و اطاعت پروردگارش نماید در حالی که استحقاق و استعداد شکاف داشته و شایسته انقیاد در برابر دستور خدای قهار می باشد.
ششم: ماده حق به باب مفاعله برده شود معنا و مفهوم مخاصمه(116) می دهد و در حدیث آمده فجاء رجلان یتحاقان فی ولد(117) یعنی دو نفر در مورد سرپرستی و نگهداری بچه ای با هم به نزاع و مخاصمه پرداختند و هر کدام حق حضانت و سرپرستی را برای خودش می دانست.
بنابراین کلمه الحاقه در این صورت به معنی مخاصمه گر و منازع می باشد.
هفتم: به معنای احاطه کننده و دربرگیرنده(118)