سیره عملی اهل بیت (ع) حضرت امام علی النقی الهادی (ع)

سید کاظم ارفع

عبدالعظیم حسنی

او از بزرگان و راویان است که محضر امام جواد و امام هادی علیهماالسلام را درک نموده و در زهد و تقوی مقام والایی داشته است.
ابوحماد رازی می گوید: خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و مسائلی پرسیدم، هنگامی که خواستم از خدمت امام مرخص شوم فرمود: هر وقت مشکلی برایت پیش آمد از عبدالعظیم حسنی بپرس و سلام مرا نیز به او برسان.
یک بار امام هادی علیه السلام خطاب به او فرمود: تو از دوستان حقیقی مایی.
شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نقل می کند که حضرت عبدالعظیم علیه السلام گفت: خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم، همینکه مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا بر تو ای ابوالقاسم براستی تو دوست ما هستی.
گفتم: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهم دین خود را خدمت شما عرضه بدارم چنانچه این اعتقاد من مورد رضایت خداست بر همان ثابت باشم تا مرگ مرا دریابید. فرمود: بگو. عرض کردم من معتقدم که خداوند تبارک و تعالی یکی است و مانند او چیزی نیست یک نوع اعتقادی که ذات اقدسش را از دو حد ابطال و تشبیه خارج نماید.
معتقدم که نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر بلکه او بوجود آورنده اجسام و تشکیل دهنده صورتها و خالق اعراض و جواهر است و پرورش دهنده هر چیز و مالک و موجد اوست. و معتقدم بر اینکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله بنده و پیغمبر اوست و خاتم پیامبران است و پیغمبری بعد از او نیست تا روز قیامت و شریعت از ختم کننده جمیع ادیان و شرایع است و شریعتی بعد او نیست تا روز قیامت و امام و جانشین و ولی امر بعد از او امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام است پس از او امام حسن علیه السلام و بعد از او امام حسین علیه السلام و بعد از آن آقا علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام و پس از آنجناب امام باقر علیه السلام و پس از ایشان حضرت صادق علیه السلام و بعد از آن سرور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و بعد از ایشان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و بعد از آن حضرت امام محمد بن علی جوادالائمه علیه السلام. و بعد از ایشان شما هستید. آنگاه حضرت فرمود: بعد از من فرزندم حسن بن علی (امام حسن عسکری) و فرمود: چگونه است حال مردم بعد از فرزندم در زمان جانشین او؟ عرض کردم برای چه ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله.
فرمود: زیرا او دیده نمی شود و حرام است بردن نامش تا اینکه ظهور نماید و دنیا را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد. گفتم: به امامت آنها هم اقرار می نمایم و معتقدم که دوست شما دوست خداست و دشمن شما دشمن خداست و پیروی شما پیروی خداست. مخالفت کننده شما مخالفت با خدا کرده و نیز می گویم معراج (پیامبر) و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و میزان حق است و واقعیت دارد. و روز قیامت خواهد آمد و هیچ شکی در آن نیست و خداوند بر می انگیزاند هر که را در قبرهاست و اعتقاد دارم که امور واجب و لازم بعد از دوستی و ولایت شما خاندان نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است.
در این موقع امام هادی علیه السلام فرمود ای ابوالقاسم:
والله هذا دین الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة
به خدا سوگند این است همان دینی که خداوند خواسته است که همه بندگانش چنین باشند. بر این عقیده ثابت باش خداوند ترا به گفتار استوار و در دنیا و آخرت محکم و باقی بدارد.(23)
یکی از ساکنین ری به نام یحیی عطار می گوید بر امام هادی علیه السلام وارد شدم آن گرامی به من فرمود:
این کنت؟ قلت زرت الحسین علیه السلام، قال: اما انک لو زرت قبر عبدالعظیم عند کم لکنت کمن زار الحسین علیه السلام.
کجا بودی؟ عرض کردم زیارت حضرت حسین علیه السلام. فرمود: آیا نمی دانی که اگر قبر عبدالعظیم که در شهر شماست زیارت کنی همانند آن است که حضرت حسین علیه السلام را زیارت کرده ای. (24)
حضرت عبدالعظیم مورد تعقیب حکومت وقت بوده و برای حفظ جان خود به ایران آمد و در شهر ری در سرداب خانه مردی از شیعیان در سکه الموالی کوی بردگان اقامت گزید و در آنجا به عبادت پروردگار پرداخت. روزها را روزه می گرفت و شبها به شب زنده داری و نماز می گذراند، و گاهی پنهانی از خانه بیرون می آمد و قبری را که مقابل قبر اوست و هم اکنون به امامزاده حمزه معروف است زیارت می کرد و می فرمود: او از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است. و همچنان در آن خانه می زیست و خبر اقامت او در شهر ری به تدریج به شیعیان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می رسید تا بیشتر آنان با او آشنا شدند. پس مردی از شیعیان، پیامبر را در خواب دید که به او امر فرمود: مردی از فرزندانم را از سکه الموالی می آورند و کنار درخت سیب در باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب دفن می کنند. و به همین مکان که در آن مدفون است اشاره فرمود:
آن مرد رفت و آن درخت سیب و زمین را از صاحب آن خریداری کند، صاحب زمین گفت: زمین و درخت را برای چه می خواهی؟
خریدار جریان خواب را برایش بازگو کرد، صاحب درخت گفت: من نیز خوابی مانند آن دیده ام، و جای درخت و همه باغ را بر حضرت عبدالعظیم و شیعیان وقف کرد که در آنجا دفن شوند. پس از چندی حضرت عبدالعظیم بیمار شد و از دنیا رفت، به هنگام غسل که او را برهنه کردند در جیب او نامه ای یافتند که نسب او در آن نوشته شده بود.
من ابوالقاسم عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن الحسن بن زید بن علی بن الحسن بن علی بن أبی طالب می باشم.. (25)

ابن سکیت

او اهوازی و یکی از خواص امام جواد و امام هادی علیهماالسلام است. ابن سکیت از بزرگان علم لغت، ادب و شعر و منطق بوده و کتابهای مفید نوشته که از جمله آنها تهذیب الالفاظ و اصطلاح المنطق است. ابن خلکان و ابوالعباس مبرد می گوید ما در بغداد کتابی بهتر از کتاب ابن سکیت درباره منطق نیافتیم.
متوکل ابن سکیت را ملزم نمود که دو پسرش معتز و مؤید را درس بدهد. یک روز متوکل از او پرسید که دو پسر من نزد تو بهتر است یا حسن و حسین؟!
ابن سکیت گفت:
والله ان قنبراً خادم علی بن ابیطالب خیر منک و من ابنیک
به خدا قسم که قنبر خادم علی بن ابیطالب علیه السلام بهتر از تو و دو فرزند تو می باشد.
متوکل به خشم آمد و دستور داد که زبانش را از پشت سرش بیرون کشند و همین باعث شهادت او گشت.(26)

ابوهاشم جعفری

از نوادگان جعفر طیار، ثقه و صاحب منزلتی بزرگ است او از امام رضا تا حضرت صاحب الأمر علیهم السلام را درک کرده و از همه آن بزرگواران روایت کرده و سید بن طاووس او را از وکلاء امامان شمرده است.
ابوهاشم جعفری اشعاری نیکو در مناقب ائمه علیهم السلام سروده و ابن عیاش کتابی در اخبار ابوهاشم نوشته که شیخ طبرسی در اعلام الوری از آن نقل می کند. (27)