فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

71- دروغ صحیح!

یکی از علمای درباری، مرام شیخیه را ترویج می کرد و به عنوان شریف الواعظین مشهور شده بود، و در یکی از شهرهای استان فارس به گمراه کردن مردم اشتغال داشت و پس از انقلاب از دنیا رفت.
عصر مرجعیت آیةاللّه العظمی بروجردی رحمة اللّه، به آقای بروجردی خبر دادند که چنین عمامه به سری به گمراه کردن مردم اشتغال دارد.
آیةاللّه بروجردی رحمة اللّه واعظ معروف آن عصر، خطیب توانا مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری را به شهر فرستاد تا ده شب منبر برود، و کاری کند که مردم شریف الواعظین را از شهر بیرون کنند.
در این ایّام یک روز شریف الواعظین مریدان خود را به دور خود جمع کرد و به آنها گفت:
یک شیخ حرام زاده ای به اینجا آمده می خواهد مرا از شهر بیرون کند.
این سخن به گوش شیخ انصاری رسید، بالای منبر گفت: ای مردم! این حلال زاده (شریف الواعظین) مرا حرامزاده خوانده است، ولی هر دو ما دروغ می گوییم (یعنی نه او راست می گوید که مرا حرامزاده دانسته، و نه من راست می گویم که او را حلال زاده دانسته ام) یکی از دوستان وقتی که این قصه را را برایم نقل کرد خندیدم و به یاد این رباعی افتادم:
شخصی بد ما به خلق می گفت - ما سینه از او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم - تا هر دو دروغ گفته باشیم

72- ملاقات پیرمرد بلند قامت با علی علیه السلام

او مردی پخته و اندیشمند بود، عمر طولانی و با برکت، او را کار کشته و کار آزموده کرده بود، با سفرای خداوند و پیامبران همنشینی نموده و درسها آموخته بود. گرچه پیر و سالخورده شده بود، ولی فکر جوان داشت، علم و حکمت او به جایی رسیده بود که افرادی چون حضرت موسی علیه السلام همانند شاگرد، درسها از او آموختند.
او چون جهانگردی دور اندیش بود، که با مشاهده مناظر گوناگون و شگفت انگیز جهان آفرینش با دیدن بصیرت، خدایش را می نگریست، قلب نورانی او سرشار از عشق به خدای عشق آفرین شده و با اخلاص کامل معبود حقیقی جهانیان را پرستش می کرد و تجربه بسیار از روزگار آموخته بود.
او اگر سخنی می گفت، عمیق، پخته و حساب شده بود، و قبلاً به امضاء اندیشه و حکمت سرشارش رسیده بود!
چقدر شایسته است، که انسانها در کارهای خود، مبنا و دلیل داشته باشند، نه بی مبنا کاری انجام دهند و نه زیر بار سخنان و اعمال بی اساس روند. و اگر احیاناً گرفتار اشتباهی شدند و یا از پاسخ صحیح به مشکلی عاجز ماندند، به افراد لایق و صالح مراجعه نموده و در پرتو رهنمودهای آن افراد، پرده های اوهام را از خود بدرند.
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که همواره همراه و همراز پیامبر صلی اللّه علیه و آله بود و از هرگونه فداکاری در راه پیشبرد اهداف عالیه اسلام و بزرگداشت صدای وحی که از زبان محمد صلی اللّه علیه وآله بر می خاست، دریغ نداشت، می گوید: با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در یکی از راههای مدینه در حرکت بودیم، ناگاه با آن پیرمرد بلند قامت چارشانه ای که محاسن و ریش پری داشت، ملاقات نمودیم، او با کمال احترام به پیامبر صلی اللّه علیه وآله سلام کرد و احوال پرسی نمود، سپس به من رو کرد و گفت:
السلام علیک یا رابع الخلیفة و رحمة اللّه و برکاته؛
سلام و درود و مهر خداوند بر تو ای چهارمین خلیفه!
در این هنگام متوجه رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله شد و گفت: آیا چنین نیست؟
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله او را تصدیق کرد.
آنگاه پیرمرد، از نزد ما به سویی رفت (عجبا! این چه منظره ای بود، او که از چهره تابناکش، شکوه و شخصیتش آشکار بود، راستی چرا مرا چهارمین خلیفه خواند؟ و چرا پیامبر صلی اللّه علیه وآله او را تصدیق کرد؟ چه خوبست معمای این رازها برایم آشکار گردد)
- ای رسول خدا! این گفتاری که آن پیرمرد گفت: چه بود؟ شما هم پای سخنان او را امضا کردید و وی را تصدیق نمودید.
پیامبر: او حرف درستی زد و سخن حکیمانه ای گفت، به راستی تو همان هستی که او بازگو نمود (اینک گوش کن تا برایت توضیح دهم)
خداوند در قرآن (به فرشتگان) می فرماید: من در زمین پدید آورنده خلیفه هستم، (135) اولین خلیفه و جانشینی که خداوند در زمین برای خود قرار داد حضرت آدم علیه السلام است.
در مورد دیگر می فرماید: ای داود! ما تو را در زمین خلیفه نمودیم، طبق میزان حق و عدالت بر مردم حکومت کن (136). از این رو داود خلیفه سوم است.
و در جای دیگر می فرماید: موسی علیه السلام به برادرش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من باش! و امور آنان را اصلاح کن! (137)
بالاخره در این آیه می فرماید: اعلانی است از طرف خداوند و رسول او به مردم، در مجمع عظیم اسلامی (حج) که خدا و رسول او از مشرکان بیزار است (138).
اعلان کننده و مبلغ از ناحیه خداوند و رسول او تو هستی! تو وصی و وزیر و ادا کننده وام من هستی! تو همان گونه می باشی که هارون برای موسی بود - گرچه بعد از من پیامبری نخواهد آمد - روی این اساس همان گونه که آن پیرمرد بلند قامت تو را خلیفه چهارم خواند چهارمین خلیفه هستی!
آیا می دانی او که بود؟ آیا می خواهی بدان او کیست؟
حضرت علی: نه او را نشناختم، در انتظار شناختن او بسر می برم.
- او برادر تو خضر علیه السلام بود.(139)

73- لطف عظیم خدا

جوانی بسیار مغرور و از خود راضی بود، همواره مادرش را رنج می داد، بی مهری او به مادر به جایی رسید که روزی ماردش را که بر اثر پیری و ضعف، توان راه رفتن نداشت، به کول گرفت و بالای کوه برد و در آنجا نهاد، تا طعمه درندگان بیابان شود، هنگامی که مادر را در آنجا نهاد و از آن بالا کوه سرازیر شد تا به خانه باز گردد، مادرش در این فکر افتاد مبادا پسرم در مسیر پرتگاه کوه بیفتد و بدنش خراش بردارد و یا طمعه درندگان گردد! برای پسرش چنین دعا کرد:
خدایا! پسر را از طعمه درندگان و از گزند حوادث حفظ کن، تا به سلامت به خانه اش باز گردد.
از سوی خداوند به موسی علیه السلام خطاب شد: ای موسی! به آن کوه برو و منظره مهر مادری را ببین.
ببین مهر مادر چه ها می کند؟ - جفا دیده اما دعا می کند
موسی علیه السلام به آنجا رفت، وقتی مهر مادری را دریافت، احساساتش به جوش و خروش آمد، که به راستی مادر چقدر مهربان است. ولی نه به زودی از خداوند به او وحی کرد که: ای موسی! من به بندگانم مهربانتر از مادرم هستم.
دوباره خطاب آمدی بر کلیم - ز سوی خدای غفور و رحیم
که موسی از این مادر دلپریش - منم مهربانتر به مخلوق خویش
ولی حیف کاو خودستایی کند - ندانسته از من جدایی کند
در عین بدی من از آن دل خوشم - که با توبه ای ناز او می کشم