فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

70- خنثی سازی شدید توطئه گران

پس از آنکه رژیم منحوس عراق در سالهای 1350 به بعد، ایرانیان را با جنایات زیاد از عراق بیرون کرد، و نسبت به آنها هتاکی های بسیار نمودند، آقای فلسفی خطیب مشهور در مسجد سید عزیز اللّه واقع در بازار تهران در برابر بیش از بیست هزار نفر، و جمعی از سفرای کشورها سخنرانی منطقی و داغی بر ضد رژیم عراق نمود و آن رژیم جنایتکار را محکوم کرد، و این سخنرانی با حذف قسمتهایی در رادیو ایران پخش شد.
دولت شاهنشاهی ایران از این فرصت سوء استفاده کرده و چون به نفع خود بود، خواست از آقای فلسفی تمجید نموده و او را زیر چتر خود بیاورد، ولی به امام خمینی رحمة اللّه توهین نماید.
در همان ایام دو نفر از سناتورها یعنی جمشید اعلم، و علامه وحیدی در مسجد سنا از آقای فلسفی تمجید نمودند، با این عبارت که جمشید اعلم گفت: ما با این روحانیونی که با ما در بیان فجایع عمال بعثی عراق همصدا شده اند افتخار می کنیم، ولی آن آقا - منظور او آیةاللّه العظمی امام خمینی بود - در عراق نشسته و هیچ نمی گوید... سپس سناتور دیگر به نام علامه وحیدی گفت: آن آقا اصلاً ایرانی نیست.
این ماجرا در روزنامه منعکس شد و اثر بسیار بدی گذاشت و در نتیجه مردم بسیار ناراحت شدند.
همین باعث شد که آقای فلسفی دنبال فرصت می گشت تا پاسخ دندانشکن آن دو سناتور مزدور را در ملأ عام بدهد، در این میان آیةاللّه حاج میرزا عبداللّه چهل ستونی از ارکان علمای تهران از دنیا رفت، در مسجد جامع تهران برای او مجلس ترحیم گرفتند و آقای فلسفی را به آن مجلس برای سخنرانی دعوت کردند، مجلس بسیار با شکوهی برگزار گردید، آقای فلسفی به منبر رفت و پس از مطالبی یاوه های آن دو سناتور را با کمال قاطعیت رد کرد، و مجلس سنا را استیضاح نمود، و از آنها اظهار تنفر کرد، و حاضران نیز فراز به فراز، با گفتن سه بار صحیح است سخنان آقای فلسفی را تأیید می کردند.
کوتاه سخن آنکه: بیانات آقای فلسفی، سوء استفاده دولتمردان آن عصر را به طور کلی نابود کرد، و آنها را در یاوه سرائیهایشان محکوم نمود. یکی از آن فرازها این بود:
ما اعلام می کنیم که جامعه مؤمنین، روحانیون، مردم مسلمان، از نطق آلوده خلاف انصاف، خلاف فضیلت، آلوده به دروغ و آلوده به تهمت سناتور جمشید اعلم را در مجلس سنا، و تأییدی که سناتور دیگری از او کرده، از آن نطق و از این تأیید، منزجر و متنفرند.
مردم سه بار فریاد زدند: صحیح است، صحیح است، صحیح است (133).
نوار این مجلس مهم تکثیر شد و دست به دست در همه جا پخش گردید و به نام نوار استیضاح شهرت یافت.
درود بر تو ای قهرمان سخن آقای فلسفی آزاده پر صلابت و شجاع.
جالب اینکه وقتی که آقای فلسفی از آن منبر پایین آمد، نخستین کسی که نزدیک منبر بود و آقای فلسفی را در آغوش گرفت و به عنوان تأیید و تمجید بوسید، مرحوم شهید مطهری بود (134).

71- دروغ صحیح!

یکی از علمای درباری، مرام شیخیه را ترویج می کرد و به عنوان شریف الواعظین مشهور شده بود، و در یکی از شهرهای استان فارس به گمراه کردن مردم اشتغال داشت و پس از انقلاب از دنیا رفت.
عصر مرجعیت آیةاللّه العظمی بروجردی رحمة اللّه، به آقای بروجردی خبر دادند که چنین عمامه به سری به گمراه کردن مردم اشتغال دارد.
آیةاللّه بروجردی رحمة اللّه واعظ معروف آن عصر، خطیب توانا مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری را به شهر فرستاد تا ده شب منبر برود، و کاری کند که مردم شریف الواعظین را از شهر بیرون کنند.
در این ایّام یک روز شریف الواعظین مریدان خود را به دور خود جمع کرد و به آنها گفت:
یک شیخ حرام زاده ای به اینجا آمده می خواهد مرا از شهر بیرون کند.
این سخن به گوش شیخ انصاری رسید، بالای منبر گفت: ای مردم! این حلال زاده (شریف الواعظین) مرا حرامزاده خوانده است، ولی هر دو ما دروغ می گوییم (یعنی نه او راست می گوید که مرا حرامزاده دانسته، و نه من راست می گویم که او را حلال زاده دانسته ام) یکی از دوستان وقتی که این قصه را را برایم نقل کرد خندیدم و به یاد این رباعی افتادم:
شخصی بد ما به خلق می گفت - ما سینه از او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم - تا هر دو دروغ گفته باشیم

72- ملاقات پیرمرد بلند قامت با علی علیه السلام

او مردی پخته و اندیشمند بود، عمر طولانی و با برکت، او را کار کشته و کار آزموده کرده بود، با سفرای خداوند و پیامبران همنشینی نموده و درسها آموخته بود. گرچه پیر و سالخورده شده بود، ولی فکر جوان داشت، علم و حکمت او به جایی رسیده بود که افرادی چون حضرت موسی علیه السلام همانند شاگرد، درسها از او آموختند.
او چون جهانگردی دور اندیش بود، که با مشاهده مناظر گوناگون و شگفت انگیز جهان آفرینش با دیدن بصیرت، خدایش را می نگریست، قلب نورانی او سرشار از عشق به خدای عشق آفرین شده و با اخلاص کامل معبود حقیقی جهانیان را پرستش می کرد و تجربه بسیار از روزگار آموخته بود.
او اگر سخنی می گفت، عمیق، پخته و حساب شده بود، و قبلاً به امضاء اندیشه و حکمت سرشارش رسیده بود!
چقدر شایسته است، که انسانها در کارهای خود، مبنا و دلیل داشته باشند، نه بی مبنا کاری انجام دهند و نه زیر بار سخنان و اعمال بی اساس روند. و اگر احیاناً گرفتار اشتباهی شدند و یا از پاسخ صحیح به مشکلی عاجز ماندند، به افراد لایق و صالح مراجعه نموده و در پرتو رهنمودهای آن افراد، پرده های اوهام را از خود بدرند.
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که همواره همراه و همراز پیامبر صلی اللّه علیه و آله بود و از هرگونه فداکاری در راه پیشبرد اهداف عالیه اسلام و بزرگداشت صدای وحی که از زبان محمد صلی اللّه علیه وآله بر می خاست، دریغ نداشت، می گوید: با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در یکی از راههای مدینه در حرکت بودیم، ناگاه با آن پیرمرد بلند قامت چارشانه ای که محاسن و ریش پری داشت، ملاقات نمودیم، او با کمال احترام به پیامبر صلی اللّه علیه وآله سلام کرد و احوال پرسی نمود، سپس به من رو کرد و گفت:
السلام علیک یا رابع الخلیفة و رحمة اللّه و برکاته؛
سلام و درود و مهر خداوند بر تو ای چهارمین خلیفه!
در این هنگام متوجه رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله شد و گفت: آیا چنین نیست؟
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله او را تصدیق کرد.
آنگاه پیرمرد، از نزد ما به سویی رفت (عجبا! این چه منظره ای بود، او که از چهره تابناکش، شکوه و شخصیتش آشکار بود، راستی چرا مرا چهارمین خلیفه خواند؟ و چرا پیامبر صلی اللّه علیه وآله او را تصدیق کرد؟ چه خوبست معمای این رازها برایم آشکار گردد)
- ای رسول خدا! این گفتاری که آن پیرمرد گفت: چه بود؟ شما هم پای سخنان او را امضا کردید و وی را تصدیق نمودید.
پیامبر: او حرف درستی زد و سخن حکیمانه ای گفت، به راستی تو همان هستی که او بازگو نمود (اینک گوش کن تا برایت توضیح دهم)
خداوند در قرآن (به فرشتگان) می فرماید: من در زمین پدید آورنده خلیفه هستم، (135) اولین خلیفه و جانشینی که خداوند در زمین برای خود قرار داد حضرت آدم علیه السلام است.
در مورد دیگر می فرماید: ای داود! ما تو را در زمین خلیفه نمودیم، طبق میزان حق و عدالت بر مردم حکومت کن (136). از این رو داود خلیفه سوم است.
و در جای دیگر می فرماید: موسی علیه السلام به برادرش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من باش! و امور آنان را اصلاح کن! (137)
بالاخره در این آیه می فرماید: اعلانی است از طرف خداوند و رسول او به مردم، در مجمع عظیم اسلامی (حج) که خدا و رسول او از مشرکان بیزار است (138).
اعلان کننده و مبلغ از ناحیه خداوند و رسول او تو هستی! تو وصی و وزیر و ادا کننده وام من هستی! تو همان گونه می باشی که هارون برای موسی بود - گرچه بعد از من پیامبری نخواهد آمد - روی این اساس همان گونه که آن پیرمرد بلند قامت تو را خلیفه چهارم خواند چهارمین خلیفه هستی!
آیا می دانی او که بود؟ آیا می خواهی بدان او کیست؟
حضرت علی: نه او را نشناختم، در انتظار شناختن او بسر می برم.
- او برادر تو خضر علیه السلام بود.(139)