فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

63- مهلت دادن به بدهکار تهیدست

محمد بن ابی عمیر، معروف به ابن ابی عمیر از شاگردان برجسته امام کاظم پارسایی مخلص بود، با بزازی زندگانی می گذاند.
وی به یکی از مؤمنان ده هزار درهم قرض داد. آن مؤمن ورشکسته و فقیر شد. هنگامی که وقت پرداخت قرضش فرارسید، خانه خود را فروخت، ده هزار درهم تهیه کرد و به در خانه ابن ابی عمیر آمد، و در زد.
ابن ابی عمیر بیرون آمد، آن مؤمن ده هزار درهم را به او داد.
ابن ابی عمیر: این مال را از کجا آورده ای؟ آیا ارث به تو رسیده است؟
مؤمن: نه.
ابن ابی عمیر: آیا کسی آن را به تو بخشیده است؟
مؤمن: نه ولی خانه ام را فروختم تا قرضم را ادا کنم.
ابن ابی عمیر: امام صادق علیه السلام فرمود: بر انسان لازم نیست که به خاطر بدهکاری اش خانه خود را بفروشد این پول را بردار که من به آن نیازی ندارم. سوگند به خدا، اکنون به یک درهم نیز نیازمندم، ولی هرگز حتی یک درهم از پول تو را نمی پذیرم(109).
بدین ترتیب، شاگرد تربیت شده امام کاظم علیه السلام با بدهکار مستضعف رفتاری انسانی نمود.
رسول اکرم فرمود:
من انظر معسراً کان علی اللّه فی کل یوم صدقه بمثل ما له علیه حتی یستوفی حقه؛ کسی که بدهکار تهیدستی را مهلت دهد بر خداست که برای او در هر روز به اندازه طلب خود پاداش صدقه به او بدهد تا آن هنگام که طلبش را پرداخت کند(110).
نیز فرمود:
من اراد ان یظله اللّه فی ظل عرشه یوم لا ظل الا ظله فلینظر معسراً او یدع له عن حقه؛ کسی که می خواهد خداوند او را در سایه عرش خود در آن روز که سایه ای جز سایه خدا نیست قرار دهد، به بدهکار مهلت دهد، یا حقش را به او ببخشد(111).
نیز فرمود:
من یسر علی مؤمن و هو معسر، یسر اللّه علیه حوائجه فی الدنیا و الآخرة؛ اگر کسی بر مؤمن تنگدستی آسان بگیرد و به او مهلت دهد، خداوند بر او در مورد نیازهای دنیا و آخرتش آسان می گیرد(112).

64- سرگذشتهایی پیرامون مقدس اردبیلی

یکی از علما و پارسایان بزرگ که از اولیای خداوند بود، مرحوم محقق اردبیلی (ره) است که به زبان علما به محقق اردبیلی و نزد عامه مردم به مقدس اردبیلی شهرت دارد، او در بین سالهای 920 تا 930 ه.ق در روستایی نزدیک اردبیل، که اکنون جزء شهرستان اردبیل است، چشم به جهان گشود. نام او ملا احمد بن محمد اردبیلی است که از اعاظم مجتهدین و فقها قرن دهم بود.
او در علوم فقه، کلام، حکمت، فلسفه، تفسیر و حدیث، استاد بود و از لحاظ زهد و تقوا و قدس و دیانت نظیر نداشت.
او دارای تألیفات ارزشمند، مانند: آیات الاحکام (به نام زبدة البیان فی براهین احکام القرآن)، شرح ارشاد علامه حلی، و حدیقة الشیعه و حاشیة شرح الهیات التجرید می باشد.
او به سال 993 هجری قمری در نجف اشرف به لقاء اللّه پیوست، و مرقد شریفش در ایوان مقدس بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین علی علیه السلام است(113)
تاریخ تولد او معلوم نیست، به طور تقریب می توان گفت که وی در هفتاد سالگی از دنیا رفته است، و وقت تولد او بین 920 تا 930 ه. ق بوده است!
علامه مجلسی در شأن و مقام مقدس اردبیلی می نویسد:
محقق اردبیلی از لحاظ زهد و تقوا و کمالات علمی و معنوی بر قله بزرگ و نهایی دست یافته است، و در میان علمای قبل و بعد، کسی را که نظیر او باشد، نشنیده ام، خداوند بین او و امامان معصوم رابطه نزدیکی برقرار ساخت، و کتابهایی را تألیف نموده در نهایت دقت و تحقیق است(114).
محقق اردبیلی بر اثر نهایت زهد و ورع و فضایل اخلاقی و معرفت در سطحی از مقامات عالی بوده که کرامت های متعددی از او سرزده است، برای اینکه او را بهتر بشناسیم نظر شما را به مطلب زیر که از سرگذشت های نورانی آن بزرگ مرد الهی است جلب می کنم:
توجهی به فقرا در سالهای قحطی و امداد غیبی
عالم بزرگ، سید نعمت اللّه جزائری که از شاگردان او است می گوید: محقق اردبیلی در سالهای قحطی و گرانی، آنچه را از آذوقه و طعام در خانه داشت، بین مستمندان تقسیم می نمود و برای خود به اندازه یک سهم از سهم فقرا می گذاشت، در یکی از سالهای قحطی، چنین کرد، همسرش ناراحت و خشمگین شد و به او گفت: فرزندانمان را در چنین سالی، وامانده و تهیدست باقی گذاشتی، تا مثل سایر مردم به گدایی بیفتند؟
محقق اردبیلی، از همسرش گذشت و به مسجد کوفه رفت و در آنجا به اعتکاف (عبادت سه روزه همراه روزه و نماز) پرداخت، در روز دوم اعتکاف، شخصی چند بار گندم مرغوب و آرد خوب، که بر پشت چهارپایان قرار داده بود، به خانه او آورد و به همسرش تحویل داد و گفت: این بارها را صاحب منزل (محقق اردبیلی) که اکنون در مسجد کوفه به اعتکاف اشتغال دارد فرستاده است.
هنگامی که ایام اعتکاف تمام شد، و محقق اردبیلی به خانه اش بازگشت، همسرش به او گفت: طعامی را که توسط آن اعرابی فرستاده بودی بسیار مرغوب و خوب بود.
محقق اردبیلی که از این طعام بی خبر بود، دریافت که از جانب خداوند و امداد الهی بوده، حمد و سپاس الهی را به جای آورد(115).
اهمیت دادن به تحصیل علم و دانش
نقل شده: محقق اردبیلی هرگاه از نجف اشرف به کربلا برای زیارت قبر منور امام حسین علیه السلام می آمد، در کربلا نماز خود را از روی احتیاط، جمع می خواند، (یعنی هم تمام می خواند و هم شکسته) و می گفت: طلب علم واجب است، ولی زیارت مرقد امام حسین علیه السلام سنت مستحب است، و هنگامی که سنت مستحب، مزاحم حکم واجب شد، به همین دلیل، از چنین مستحبی نهی شده، وقتی که نهی شد، سفر برای آن، سفر گناه است، و نماز در سفر گناه، تمام است نه شکسته. با اینکه او هنگام رفت و آمد به کربلا همواره در مسیر راه و در هر فرصت دیگر به مطالعه کتب و تفکر در مسائل مشکل علوم می پرداخت(116)
تواضع و نهایت پارسایی
یکی از زائران نجف اشرف، محقق اردبیلی را در مسیر راه دید، او را نشناخت، زیرا او به خاطر لباسهای ساده ای که می پوشید با سایر مردم چندان تفاوتی نداشت، از او خواست که لباسش را بشوید.
محقق اردبیلی، در خواست او را پذیرفت، و شخصاً مشغول شستن لباس چرکین آن مرد شد، در این وقت شخصی به محضر محقق اردبیلی آمد، افراد دیگر نیز آمدند و از ماجرا اطلاع یافتند، آن مرد را سرزنش کردند که چرا جسارت کردی و لباس چرکین خود را به محقق اردبیلی دادی بشوید؟
محقق اردبیلی، آنها را از ملامت و سرزنش باز می داشت و می فرمود: حقوق برادران با ایمان بیش از این است که تنها لباس آنها را بشوییم(117).
نهایت احتیاط
محقق اردبیلی به طور مکرر و بسیار، از نجف اشرف و کاظمین به قصد زیارد، مسافرت می کرد، و در این سفرها الاغ یا قاطر ی را کرایه می نمود، و سوار بر آن شده، و خود را به کاظمین می رسانید، در یکی از سفرها، هنگامی که می خواست از کاظمین به سوی نجف حرکت کند، شخصی از اهالی بغداد، نامه ای به دست او داد، تا آن را به یکی از اهالی نجف برساند، او نامه را گرفت و از مرکب پیاده شد، و پیاده به راه افتاد، وقتی علت آن را پرسیدند، در پاسخ گفت: من از کرایه دهنده اجازه نگرفته ام که به همراه سنگینی این نامه، سوار بر مرکبش شوم(118).
رابطه او با حضرت علی علیه السلام و امام زمان (عج)
علامه مجلسی (ره) از جماعتی نقل می کند که آنها از عالم بزرگوار امیر علام که از شاگردان برجسته محقق اردبیلی بود نقل کردند که گفت: در یکی از حجره های صحن مطهر علی علیه السلام بودم، نیمه های شب شخصی را دیدم که به طرف مرقد مطهر علی علیه السلام می آمد، به نزدیک رفتم تا ببینم کیست. دیدم استادم مولا احمد اردبیلی است، خود را مخفی نمودم دیدم او کنار در حرم رفت، در بسته با رسیدن او باز شد، او وارد حرم گردید شنیدم او با کسی سخن می گفت، سپس از حرم بیرون آمد و در حرم بسته گردید، او از حرم خارج گردید و من به دنبال او حرکت کردم، بی آنکه او از من آگاه باشد، او به سوی کوفه رفت و به مسجد کوفه وارد گردید و به کنار محراب رفت، و در آنجا مدتی توقف نمود و سپس بازگشت و از مسجد بیرون آمد و به سوی نجف اشرف روانه شد، من در تاریکی به دنبال او حرکت می کردم، وقتی که به نزدیک ستون حنانه رسید، سرفه مرا گرفت، نتوانستم سرفه ام را کنترل کنم او به من متوجه شد و مرا شناخت و فرمود: تو امیر علام هستی؟ گفتم: آری، فرمود: در اینجا چه می کنی؟ عرض کردم: من از آن وقتی که وارد حرم مطهر علی علیه السلام شدی تاکنون همراه تو هستم، تو را به صاحب این قبر (اشاره به قبر علی ع) سوگند می دهم که آنچه امشب برای تو اتفاق افتاده از آغاز تا انجام برای من بگویی!
فرمود: با این شرط که تا زنده ام به کسی نگویی، به تو خبر می دهم.
من به او اطمینان دادم که تا زنده است به کسی نگویم، وقتی که اطمینان یافت، چنین توضیح داد:
من در بعضی مسائل در بن بست قرار می گیریم و هرچه فکر می کنم، نمی توانم مشکل آن مسأله را حل کنم، به قلبم خطور می کند که کنار قبر مطهر علی علیه السلام بروم و جواب آن مسأله را از آن حضرت بپرسم، امشب به حرم مشرف شدم، و به مناجات با خدا پرداختم و از درگاهش خواستم که مولایم علی علیه السلام پاسخ سؤال مرا بدهد، ناگاه صدایی از جانب قبر شنیدم، به من فرمود: به مسجد کوفه برو و سؤال خود را از قائم (عج) بپرس، زیرا امام زمان تو او است. به مسجد کوفه کنار محراب رفتم و مسأله ام را از امام قائم (عج) پرسیدم، آن حضرت پاسخ مرا داد، اینک به خانه خود باز می گردم(119).
نامه مقدس اردبیلی به شاه عباس و جواب او
شخصی در خدمت شاه عباس (یکی از شاهان معروف صفوی) خطای بزرگی کرده بود و از ترس او به نجف اشرف پناه برده بود، در آنجا نزد محقق اردبیلی رفته و از او خواسته بود که نامه ای برای شاه بنویسد، تا شاه او را ببخشد.
محقق اردبیلی برای شاه عباس، که در اصفهان بود، چنین نامه نوشت:
بانی ملک عاریت، عباس، بدان که اگر چه این مرد ظالم بود، اکنون مظلوم می نماید، چنانکه از تعقیب او بگذری شاید حق سبحانه و تعالی، از پاره ای از تقصیرات تو بگذرد، کتبه بنده شاه ولایت احمد اردبیلی.
وقتی این نامه به شاه عباس رسید، او در پاسخ آن چنین نوشت:
به عرض می رساند عباس، خدماتی که فرموده بودید، به جان منت داشته به تقدیم رسانید، امید که این محب را از دعای خیر فراموش نکند - کتبه کلب آستانه علی علیه السلام عباس.
شاه عباس بسیار به محقق اردبیلی احترام می کرد، و اصرار داشت که او به ایران بیاید، ولی محقق اردبیلی جوار حضرت علی را رها نکرد(120).
احترام شاه طهماسب به محقق اردبیلی
محقق اردبیلی در ضمن نامه ای از شاه طهماسب (یکی از شاهان صفوی) خواسته بود که به سیدی کمک کند، و در آن نامه، طهماسب را به عنوان برادر خوانده بود.
وقتی که نامه به دست شاه طهماسب رسید به احترام آن نامه برخاست، و آن را خوانده ناگاه دید محقق اردبیلی او را با تعبیر برادر یاد نموده است.
شاه طهماسب به حاضران گفت: کفنم را بیاورید، کفنش را آوردند، او آن نامه را در میان کفنش نهاد، و چنین وصیت کرد: هرگاه از دنیا رفتم و مرا در میان قبر نهادید، این نامه را زیر سرم بگذارید، تا به وسیله آن به دو فرشته نکیر و منکر احتجاج کنم به اینکه مولایم احمد اردبیلی مرا به عنوان برادر، نامیده است(121).
جمال زیبای محقق اردبیلی بعد از مرگ به خاطر ولایت
پس از آنکه محقق اردبیلی از دنیا رفت، مدتی بعد یکی از مجتهدین وارسته وی را در عالم خواب دید که بسیار زیبا و شکوهمند، با نورانیتی خاص از حرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیرون می آمد، از او پرسید: چه عمل تو را به این مقام بسیار ارجمند رسانده است؟
محقق اردبیلی در پاسخ گفت: بازار اعمال کساد است، هیچ چیزی به حال ما سود نبخشید جز ولایت و محبت صاحب این قبر شریف(122).
خواب عجیب محقق اردبیلی
از کمالات معنوی محقق اردبیلی اینکه: در عالم خواب دید پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله در جایی نشسته، و حضرت موسی علیه السلام در محضر آن حضرت است، موسی به مقدس اردبیلی رو کرد و گفت: نامت چیست؟
او در پاسخ گفت: من احمد بن محمد بن اردبیلی، ساکن فلان شهر و فلان محله و فلان خانه هستم.
حضرت موسی علیه السلام به او گفت: من از تو یک سؤال کردم که نامت چیست؟ تو چرا آن قدر پاسخ طولانی دادی؟
محقق اردبیلی در پاسخ موسی علیه السلام گفت: هنگامی که خداوند از تو پرسید و ما تلک بیمینک یا موسی؛ چه چیز در دست راست تو است ای موسی.
تو نیز در پاسخ سؤال خدا، جواب طولانی دادی (به جای اینکه بگویی این عصای من است گفتی:
هی عصای اتوکوأ علیها و اهش بها علی غنمی و لی فیها مآرب اخری این عصای من است، بر آن تکیه می کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرو می ریزم و نیازهای دیگر را نیز با آن برطرف می سازم.
(طه - 18)(123).
موسی علیه السلام از پاسخ محقق اردبیلی قانع شد و به پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله رو کرد و گفت: راست فرمودی که: علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل؛ علمای امت من همانند پیامبران بنی اسرائیل هستند(124).

65- خاطره ای شیرین از زندانیان رژیم پلهوی

در ماجرای خونین 15 خرداد سال 1342 شمسی، قبل از فرا رسیدن 15 خرداد گروهی از وعاظ برجسته تهران را دستگیر کرده و زندانی کردند، خطیب بزرگ آقای فلسفی را در شب 12 محرم پس از سخنرانی در مسجد شیخ عبدالحسین تهرانی، دستگیر کردند ایشان را به شهربانی بزرگ تهران وارد کردند تا وارد اتاق نمودند که 7 متر طول و 4 متر عرض داشت.
آقای فلسفی دید هفت الی هشت نفر از وعاظ جلوتر دستگیر شده و در آنجا زندانی هستند، از آن هنگام تا صبح افراد دیگری مانند شهید مطهری و آیةاللّه مکارم شیرازی را آوردند. تا صبح حدود بیش از پنجاه نفر را به زندان آوردند. آنقدر فضا تنگ بود که برای خوابیدن نمی شد که پاها را آزادانه دراز کرد.
فردای آن روز پانزده خرداد بود و دائماً صدای تیراندازی و آژیر خطر به گوش می رسید.
این زندان تا آخر صفر حدود 45 روز به طول انجامید، و در زمان نخست وزیری اسداللّه علم بود، جالب اینکه در ایام محرم روزنامه توفیق به خاطر اینکه دولت به قول خود عمل نکرده بود: 1- ارزان کردن نان 2- باز شدن مجلس شورا این موضوع را به صورت کاریکاتور ساخته بود، که در آن علم (پرچم) در جلو دسته سینه زنها قرار داده بود، که در وسط آن نوشته بود علم، کلمه علم دو معنی داشت: 1- پرچم 2- نام نخست وزیر بود، نوحه خوانان با سینه زنها بادست خود به علم (پرچم) اشاره می کردند و این نوحه را دم می دادند:
گفتی که نان ارزان می شه - کو نان ارزانت عمت به قربانت
گفتی که مجلس وا می شه - کو باغ بستانت عمت به قربانت
یکی از زندانیان روحانی به نام آقای سید ابراهیم ابطحی که شخص شوخ طبع و با مزه ای بود، با استفاده از این کاریکاتور و شعر گفت: باید هر روز قبل از ظهر سینه زنی به راه اندازیم، آقایان جوان زندانی هم به صورت سینه زن علم (نخست وزیر) را مخاطب قرار دهند و آن دو بیت را بگویند و بقیه دم بگیرند، او دسته را تشکیل داد و خودش نوحه خوان شد، و ده پانزده نفر منبری های جوان را نیز دور خود جمع کرد و بعد با آهنگ خوش این نوحه را سر داد:
گفتی که نان ارزان می شه - کو نان ارزانت عمت به قربانت
بقیه دو دستی سینه می زدند و بیت دوم را دم می گرفتند:
گفتی که مجلس وا می شه - کو باغ و بستانت عمت به قربانت
طبعاً افسر نگهبان نگران می شد می پرسید چه خبر است، جواب می دادند محرم است و سینه می زنند، ولی موضوع استهزاء علم نخست وزیر وقت بود.
آقای ابطحی خوشمزگی دیگری نمود، یک نفر منبری را که عربی شکسته غیر ادبی را خوب می دانست پیدا کرد و از او درخواست کرد تا بیت مذکور را به عربی تعریب کند، تا دو نوحه داشته باشیم او هم پذیرفت، و بعد از یکی دو روز آن ابیات را چنین به عربی ترجمه کرد:
کتلته رخصت الخبز وین الرخیصة - فدتک عمتک یابن الخبیثة
بعد یکی از وعاظ که به زبان ترکی مسلط بود ابیات قوق را به ترکی ترجمه کرد و خواند به این ترتیب آقا سید ابراهیم ابطحی ابیات مذکور را به سه زبان با نوحه محزون خواند و حاضران جواب می دادند و سینه می زدند.
به افسران نگهبان خبر می رسید که زندانیان هر روز علم را به استهزاء می گیرند، ولی نمی توانستند کاری کنند(125).
از عجائب روزگار اینکه: اسداللّه علم که آنهمه برای رژیم شاه سینه سپر می کرد، و در ظلمهای او شرکت می نمود، و سراپای وجودش را جان نثار شاه نموده بود، و از سال 1344 تا اوخر عمر وزیر دربار شاهنشاهی بود، سرانجام در 25 فروردین 1357 شمسی در دوران انقلاب در سن 58 سالگی در اثر بیماری سرطان درگذشت(126).