فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

57- فتوای انقلابی امام خمینی در 21 بهمن 57

خطیب توانا آقای فلسفی، واعظ مشهور می نویسد: امام تازه از پاریس به تهران آمده بود، در مدرسه علوی مکرر به خدمتش می رسیدم، روز 21 بهمن سال 57 به اتفاق آقای صدوقی که از یزد آمده بود و آقای طالقانی و دیگران در اتاق اندرونی خدمت ایشان بودیم، من عظمت فکر و نظر ایشان را آن روز بیشتر دیدم.
همه به خاطر دارند که روز 21 بهمن 1357، فرمانده نظامی ساعت دو بعد از ظهر در رادیو اعلام کرد که از ساعت چهار بعد از ظهر، آمد و رفت در خیابانها به کلی ممنوع است، وقتی که این خبر را شنیدیم، به مشورت پرداختیم، آقای طالقانی که خیلی اهل سیاست بود گفت: به نظر می آید که مهم نباشد، گفته است مردم نیایند بیرون.
بعضی دیگر هم در اظهار نظر مردد بودند، من یکی از الهامات الهی در انقلاب اسلامی را این می دانم که امام بلافاصله دستور دادند قلم و کاغذ آوردند، و اعلامیه نوشتند که دولت غیر قانونی است، فرمانداری نظامی رسمیت ندارد، و اعلامیه اش هم بی ارزش است، تمام مردم از زن و مرد بزرگ و کوچک از ساعت چهار بعد از ظهر به خیابانها بریزند و نقشه خائنانه دولت را از بین ببرند.

58- رابطه اتحاد و اجتماع و فرار شاه

ارتشبد فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می نویسد: در راهپیمایی های عظیم تاسوعا و عاشورای سال 1357، شاه سوار هلی کوپتر شده و به آسمان تهران آمد دید همه خیابانهای تهران مملو از جمعیت مخالف او است، در همانجا گفت: پس فایده ماندن من در مملکت چیست؟ (95) تصمیم به فرار گرفت. این است نتیجه اتحاد و بهم فشردگی.
من در تمام عمر سراغ ندارم که مرجع تقلیدی تا این حد در عمق فکر و جان مردم محبوبیت پیدا کند، امام صادق علیه السلام در فرازی از یکی از دعاهایش به خدا چنین عرض می کند:
اللّه م فقّهنی فی الدّین و حبّبنی الی المسلمین، و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین؛ خدایا اول مرا فقیه و دین شناس گردان، دوم محبوبیت مرا در قلوب مسلمانان جای بده، بعد از مرگ ذکر خیر مرا در میان مردم مستدام بدار (96) به راستی امام خمینی مصداق روشن این دعا بود (97).

59- عزت نفس فوق العاده امام خمینی

هنگامی که رژیم شاه امام را به ترکیه تبعید نمود، دولت ترکیه بسیار علاقه داشت که امام از آنها چیزی تقاضا کند، ولی امام در این مدت طولانی که در آنجا بود هرگز از آنها کوچکترین تقاضا ننمود. مثلاً در اتاقی که اما در آن زندانی بود و آنجا هوای آزاد نداشت، امام نگفت پنجره را باز کنند، و گاهی پیشخدمت می آمد می گفت: آقا هوا خیلی حبس است، میل دارید پرده را بالا بزنم و پنجره را باز کنم. امام سکوت می کرد و نمی گفت میل دارم بلکه می فرمود: خودت می دانی. یا پرده اطاق افتاده بود، نمی گفت: پرده را بالا بزنید.
امام آنقدر مراقب بودند که یک ذره نقطه ضعف در سخنشان جاری نشود و در کردارشان دیده نشود، چرا که همه اینها گزارش می شد و آنها می فهمیدند که این مرد بسیار جدی، خود ساخته و قوی است، فقط خوشحال است که کتاب مطالعه می کند، همان طور که در اتاق دربسته نشسته بود و تا وقتی که حال داشت مطالعه می کرد (98).
به این ترتیب امام در سخت ترین شرایط، عزت اسلامی را که برای مؤمنان خواسته حفظ کرد، و حسرت تسلیم را در دل سیاه دشمن نهاد.