فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

52- مناعت طبع و بلند نظری

او با طمطراق و غرور عجیبی به سوی قصر خود می رفت و به خاطر قدرت و تسلط خود بر مردم، در میان انواع خوشگذرانی ها سرمست و بی خبر بود و گروهی غافل و خائن دور او را گرفته بودند و نان جان نثاری و خاکسپاری او را می خوردند، با کمال تجلیل و شکوه سر و صدا می رفت تا در قصر خود در آغوش کنیزان خوش سیما بیارمد، و از پرده دل برای بیچارگی مردم قاه قاه بخندد!
بهلول که بیان قاطع و صریح داشت و از گونه خودکامگی ها فوق العاده متنفر بود، بی آنکه برای هارون القابی ردیف فریاد برآورد: هارون! هارون!
هارون؛ از شنیده این صدا، وه! این چه کسی بود که مرا به اسم کوچک خواند و بی ادبانه مرا طلبید!
- قربان! بهلول دیوانه بود!
- او را همین لحظه احضار کنید.
به دستور خلیفه بهلول را پیش او آوردند.
- ای بهلول! مرا می شناسی، می دانی من کی هستم؟
- تو آن کسی هستی که اگر در مشرق زمین، به کسی ستم شود و تو در مغرب زمین باشی در روز قیامت مسؤول تو هستی!
این گفتار آتشین از قلب پاک و سوزان و آتش افروز بهلول، هارون را دگرگون ساخت، بی اختیار اشک ریخت و پرسید ای بهلول روش و حال مرا چگونه می بینی؟
بهلول: روش و کردار خود را قرآن مجید بسنج، آن کتاب آسمانی می گوید: نیکوکاران از نعمتهای بهشتی برخوردارند ولی بدکاران گرفتار عذاب دوزخ هستند (85). چنانچه کردار تو نیک است سرانجام تو با فرجام است و گرنه عاقبت بی فرجامی داری.
هارون: این همه اعمال نیک ما در کجاست؟
بهلول: خداوند کردار پرهیزکاران را می پذیرد (86).
هارون: پس رحمت گسترده خداوند در کجاست و چه می شود؟
بهلول: رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است و شامل حال آنها است(87).
هارون: پس خویشاوندی ما بر رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در کجاست و چه می شود؟
بهلول: در روز رستاخیز قیامت، از عمل می پرسند، نه از نسب و بستگان و خویشاوندان (88).
هارون: پس شفاعت پبامبر صلی اللّه علیه و آله در کجاست؟
بهلول: شفاعت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بستگی به اذن و رضایت خداوند دارد(89).
هارون: ای بهلول! آیا تو حاجتی داری؟
بهلول: حاجت من این است که: مرا بیامرزی و اهل بهشت گردانی.
هارون: برآوردن چنین حاجتی از دست من خارج است ولی شنیده ام که قرض و بدهکاری داری، خواستم بدهکاری ترا ادا کنم.
بهلول: ای هارون! قرض و بدهکاری، بدهکاری را ادا نمی کند، اگر راست می گویی اموال مردم را به صاحبانشان رد کن!
هارون: آیا می خواهی همه روزه دستور دهم تا هزینه زندگی هر روز تو را تا پایان عمر به تو بدهند؟!
بهلول: ای هارون! من و تو، هر دو بنده خدا هستیم، مولی و صاحب ما خدا است، آن خدایی که تو را یاد می کند و معاش تو را تأمین می نماید، مرا فراموش نمی کند به من نیز روزی می دهد (90)

53- سلطه عجیب آمریکا بر ایران در زمان شاه

در رژیم محمد رضا پهلوی به قدری آمریکا بر ایران مسلط بود که سرنوشت ایران را تعیین می کرد، تا آنجا که کار مهمی بدون اجازه مستشاران آمریکا صورت نمی گرفت به عنوان نمونه:
یکی از محترمین می گفت: در بررسی پرونده ای این مطلب بود: در عصر سلطنت محمد رضا پهلوی قرار بود چند واحد ساختمان برای گروه معینی ساخته شود، ساختمانها ساخته شد و آماده گردید، دولت به این فکر افتاد تا آن ساختمانها را به گروه دیگری که لازمتر می دانست داده شود، و از او اجازه گرفت، پس از مذاکره با شاه، شاه در پاسخ گفت: باید مسئله با سفیر آمریکا مطرح شود، اگر او اجازه داد و موافقت کرد، این کار را انجام دهید.
سیه روزی و ذلت را ببین تا چه اندازه؟!
با سفیر آمریکا مذاکره می شود، او هم با کمال بی اعتنایی می گوید: مانعی ندارد موافقت او را به شاه گزارش می دهند، آنگاه شاه به دولت می گوید: اقدام کنید مانعی ندارد (91)
اسارت و وابستگی ایران و ایرانی به اینجا رسیده بود، به برکت انقلاب اسلامی، با سیلی و لگد آمریکاییها را بیرون کردند، و عزت از دست یافته را باز یافتند.

54- نمونه ای از قاطعیت امام خمینی

در مدت امام خمینی (ره) در پاریس افراد زیادی برای دیدار امام از ایران به پاریس رفتند، از جمله آنها مرحوم شهید مطهری بود، خطیب توانا آقای فلسفی (دامت برکاته) می نویسد: پس از بازگشت آقای مطهری از پاریس به تهران، به دیدنش رفتم، آن هم در وقتی که کسی نبود اول شب بود، در ضمن گفتگو، گفت: آقا من مبهوت هستم.
گفتم: چرا!
گفت: تصمیمی که امام گرفته با آن همه نظامی های تا دندان مسلح، با آن همه حمایت های آمریکا و انگلیس و فرانسه از شاه، به راستی نتیجه چه خواهد شد؟
آیا واقعاً تصمیم برای ما موجب موفقیت است؟ به امام گفتم: آقا! خطر خیلی مهم است، خودتان را چطور می بینید؟
امام فرمود: علی التحقیق پیروزیم!...
از هر دری که من وارد شدم، همچنان با قاطعیت می فرمود: قطعاً پیروزیم.
پرسیدم: آیا به محضر امام عصر (عج) شرفیاب شده اید، و او این خبر را داده است؟ امام نفی و اثبات نکرد و فرمود: قطعاً پیروزیم، گفتم: آیا الهامی به شما شده است؟
گفت: قطعاً پیروزیم، اعتنا به این همه تانک و توپ و نظامی و غیره نکنید.
شهید مطهری با حال بهت زده این گفتار را می گفت. آری امام خمینی یک چنین انسانی بود، با اطمینان و با قوت صحبت می کرد، و پیروز شد.