فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

33- جانسوزترین مصیبت جانکاه حضرت عبّاس علیه السلام

یکی از دانشمندان از فرزند مرحوم علّامه سید محمّد کاظم قزوینی صاحب کتاب های: علیّ من المهد الی اللّحد المهدی من المهد الی الظّهور و... نقل کرد، مرحوم آیةاللّه سید محمّد ابراهیم قزوینی (وفات یافته سال 1360 ه.ق) امام جماعت صحن مطهر حضرت عبّاس علیه السلام بود، مرحوم حجّةالاسلام شیخ محمّد علی خراسانی که از وعّاظ برجسته بود، بعد از نماز ایشان در صحن کربلا به منبر می رفت، یک شب واعظ نامبرده مصیبت حضرت عبّاس علیه السلام را خواند و از اصابت تیر به چشمش سخن به میان آورد. مرحوم آیةاللّه قزوینی، سخت گریه کرد و بعد به او گفت: چنین مصیبت های سخت را که چندان سند قوی هم ندارد چرا می خوانید؟ شب در عالم رؤیا به محضر حضرت عبّاس مشرّف شد و عبّاس علیه السلام به او فرمود: سید ابراهیم قزوینی ! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا چه مصیبت هایی بر من وارد شد؟ پس از آنکه دست هایم را قطع نمودند، مرا تیر باران کردند، در این میان تیری به چشم من خورد هرچه سرم را تکان دادم که تیر بیرون آید تیر بیرون نیامد عمّامه ام از سوم افتاد، زانوها را بالا آوردم و خم شدم که به وسیله دو زانو، تیر را از چشمم بیرون بکشم ،در همین هنگام دشمن با عمود آهنین بر سرم زد.(60)

34- لطف خاص خداوند به بنده شاکر

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بنده ای بعد از نماز به سجده شکر بیفتد، خداوند حجابهای بین او و فرشتگان را بر می دارد، و به فرشتگان خطاب می کند که هان ای فرشتگان ! به بنده ام که واجب مرا انجام داد و عهدش با مرا کامل نمود، سپس به خاطر نعمتی که به او داده ام سجده شکر بجای آورد، ای فرشتگانم چه پاداشی شایسته او است؟ فرشتگان می گویند: پروردگارا! رحمت تو شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگان می گویند: پروردگارا! بهشت تو شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگاه گویند: پروردگارا! کفایت مهمّات او (یعنی تأمین نیازهای او) شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگاه آنچه رانیک است برای آن بنده می طلبند، باز خداوند می فرماید:
سپس چه پاداشی به آن بنده شاکر بدهم؟
فرشتگان می گویند: پروردگارا! ما به آن پاداش عظیم آگاهی نداریم.
خداوند می فرماید:
لا شکرنه کما شکرنی، و اقبل علیه بفضلی، و اریه رحمتی؛ قطعاً همانگونه که او مرا سپاسگزاری کند، از او سپاسگزاری می کنم، و با فضل و کرم با او روبرو می شوم، و رحمتم را به او ارائه می دهم.(61)

35- تیشه وری به جای پیشه وری!

خطیب توانا آقای فلسفی می نویسد: در اوایل تابستان 1326 شمسی یکی از بستگان احمد قوام السلطنه (نخست وزیر، در آن عصر) از دنیا رفت، در مسجد مجد تهران مجلس ترحیم برای او گرفتند و مرا برای منبر دعوت کردند، چندین هزار نفر در آن مجلس شرکت نموده بود، خود قوام السلطنه نیز شرکت نمود. آن روزها آذربایجان (که به رهبری پیشه وری کمونیست از ایران جدا شده بود و یک سال در اشغال بیگانه بود) تازه به دست دلیر مردان ایرانی آزاد شده بود، و چون در عصر نخست وزیری قوام السلطنه این حادثه رخ داده بود. از این رو قوام السلطنه نزد مردم محبوبیت پیدا کرده بود.
بالای منبر رفتم یادم هست که سید ضیاءالدین طباطبایی (یکی از سیاستمداران بزرگ آن روز) در مقابل منبر نشسته بود، و قوام السلطنه نیز در نزدیک او بود، خطاب به قوام السلطنه گفتم: این همه تجلیل و احترام برای شما از برای چیست؟ برای روشن شدن مطلب باید دانست که چرا قضیه پیشه وری پیش آمد؟ برای اینکه در گذشته از طرف دستگاه حاکمه و توسط حکام و مأمورین، به مردم ظلم شده، و مردم آذربایجان ناراضی و عصبانی بودند، دستگاه سیاسی شوروی توسط مردی به نام پیشه وری از این فرصت استفاده کرد و یک سال آذربایجان را از ایران جدا نمود... حالا شما آمدید و این گره را باز کردید و پیشه وری رفت و آذربایجان آزاد شد، من می خواهم عرض کنم آقای قوام! اگر پیشه وری رفت دلیل بر حل مشکل کل مملکت نیست، شما بعد از این موفقیت بکوشید عدل و داد و انصاف و فضیلت را در تمام مملکت اجرا کنید، و بخصوص در آذربایجان که از دست پیشه وری، رنج کشیده است، اگر به این امور توجه نمودید، آذربایجان به عزت و احترام می ماند، و خودش مدافع خود می شود، و گرنه پیشه می رود، تیشه وری می آید، تیشه وری می رود، ریشه وری می آید اینها یکی پس از دیگری می روند و می آیند، ظلم که آمد منتظر تیشه وری ها باشید...
بعد از منبر پایین آمدم، کنار در مسجد سید ضیاء جلو آمد و گفت: خیلی عالی صحبت کردید، به خاطر این موهای سفیدی که در صورت شما روییده، حرفهایی که امروز به قوام السلطنه زدید، مورد پذیرش بیشتر مستمعین واقع شد، مبادا موهای سفید خود را رنگ کنید که از تأثیر کلام شما کاسته خواهد شد! این را گفت و رفت.(62)