فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

32- سخن معاویه در شأن شجاعت علی علیه السلام

روزی حضرت علی علیه السلام سوار اسب به میدان تاخت و بین دو صف ایستاد و چند بار فریاد زد: هان ای معاویه!
معاویه به همراهان گفت: ببینید چرا علی علیه السلام مرا صد می زند؟
آنها پس از بررسی، به معاویه گفتند: علی علیه السلام دوست دارد به تو نزدیک شود و سخنی به تو بگوید.
معاویه همراه عمروعاص به میدان آمدند. وقتی که نزدیک شدند، علی علیه السلام به معاویه فرمود: وای بر تو برای چه مردم بین من و تو کشته شوند و همدیگر را بکشند، خودت به میدان من بیا و با هم بجنگیم، هر کدام کشته شدیم، حکومت در اختیار شخص پیروز قرار گیرد.
معاویه به عمروعاص رو کرد و گفت: نظر تو چیست؟
عمروعاص: این مرد (علی علیه السلام) از روی انصاف با تو سخن گفت، این را بدان که اگر جواب منفی به علی بدهی (و نبرد با او نپردازی) چنین کاری برای تو عار و ننگ است و چنین ننگی همیشه تا یک نفر عرب در زمین وجود دارد، برای تو باقی می ماند.
معاویه آیا مثل من فریب و گول حرفهای تو را می خورد؟
(و خود را به کشتارگاه نبرد با علی علیه السلام می افکند؟!) سپس گفت:
واللّه ما بارز ابن ابی طالب شجاعاً قطّ و سقی الارض بدمه؛
سوگند به خدا، علی پسر ابوطالب با مرد شجاعی هرگز نبرد نکرد مگر اینکه علی علیه السلام زمین را به خون او سیراب نمود.
سپس معاویه همراه عمروعاص برگشتند و علی علیه السلام وقتی چنین دید در حالی که خنده بر لب داشت به پایگاه خود مراجعت نمود.(59)

33- جانسوزترین مصیبت جانکاه حضرت عبّاس علیه السلام

یکی از دانشمندان از فرزند مرحوم علّامه سید محمّد کاظم قزوینی صاحب کتاب های: علیّ من المهد الی اللّحد المهدی من المهد الی الظّهور و... نقل کرد، مرحوم آیةاللّه سید محمّد ابراهیم قزوینی (وفات یافته سال 1360 ه.ق) امام جماعت صحن مطهر حضرت عبّاس علیه السلام بود، مرحوم حجّةالاسلام شیخ محمّد علی خراسانی که از وعّاظ برجسته بود، بعد از نماز ایشان در صحن کربلا به منبر می رفت، یک شب واعظ نامبرده مصیبت حضرت عبّاس علیه السلام را خواند و از اصابت تیر به چشمش سخن به میان آورد. مرحوم آیةاللّه قزوینی، سخت گریه کرد و بعد به او گفت: چنین مصیبت های سخت را که چندان سند قوی هم ندارد چرا می خوانید؟ شب در عالم رؤیا به محضر حضرت عبّاس مشرّف شد و عبّاس علیه السلام به او فرمود: سید ابراهیم قزوینی ! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا چه مصیبت هایی بر من وارد شد؟ پس از آنکه دست هایم را قطع نمودند، مرا تیر باران کردند، در این میان تیری به چشم من خورد هرچه سرم را تکان دادم که تیر بیرون آید تیر بیرون نیامد عمّامه ام از سوم افتاد، زانوها را بالا آوردم و خم شدم که به وسیله دو زانو، تیر را از چشمم بیرون بکشم ،در همین هنگام دشمن با عمود آهنین بر سرم زد.(60)

34- لطف خاص خداوند به بنده شاکر

امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بنده ای بعد از نماز به سجده شکر بیفتد، خداوند حجابهای بین او و فرشتگان را بر می دارد، و به فرشتگان خطاب می کند که هان ای فرشتگان ! به بنده ام که واجب مرا انجام داد و عهدش با مرا کامل نمود، سپس به خاطر نعمتی که به او داده ام سجده شکر بجای آورد، ای فرشتگانم چه پاداشی شایسته او است؟ فرشتگان می گویند: پروردگارا! رحمت تو شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگان می گویند: پروردگارا! بهشت تو شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگاه گویند: پروردگارا! کفایت مهمّات او (یعنی تأمین نیازهای او) شایسته او است.
خداوند می فرماید: سپس چه پاداشی؟
فرشتگاه آنچه رانیک است برای آن بنده می طلبند، باز خداوند می فرماید:
سپس چه پاداشی به آن بنده شاکر بدهم؟
فرشتگان می گویند: پروردگارا! ما به آن پاداش عظیم آگاهی نداریم.
خداوند می فرماید:
لا شکرنه کما شکرنی، و اقبل علیه بفضلی، و اریه رحمتی؛ قطعاً همانگونه که او مرا سپاسگزاری کند، از او سپاسگزاری می کنم، و با فضل و کرم با او روبرو می شوم، و رحمتم را به او ارائه می دهم.(61)