فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

21- فرمان ایست به هواپیمای غول پیکر جت

فراموش نمی کنم در کوپه ترن، با یک دانشمندی که دکتر داروساز بود، هم صحبت شدم، از هر دری سخن به میان آمد، در میان حرفهایش قصه لطیف و زیبائی گفت که دوست دارم شما هم آن را بشنوید، گفت:
روزی برای انجام مأموریت، سوار هواپیمای غول پیکر جت شدم که از آبادان به تهران پرواز می کرد، وقتی که هواپیما از زمین برخاست با خود گفتم: بنازم به مغز بشر، چه اعجوبه ای ساخته؟ دستت درد نکند بشر چه خدمت بزرگی کردی، من که می بایست این راه طولانی فاصله آبادان تا تهران را ماهها بپیمایم، یکساعته می پیمایم، آفرین بر تو ای بشر، زنده باد فکر و مغز و اندیشه ات ای بشر.
ولی حتی یکبار هم به ذهنم نیامد که بگویم بنازم بدست قدرتت ای خدای بزرگ که چنین استعداد و مغزی به بشر دادی، تا این اعجوبه را ساخت.
در این فکرها غرق بودم، حدود یک ربع ساعت از حرکت هواپیما بیشتر نمی گذشت، که ناگهان از سوی ناظم هواپیما با بلندگو اعلام شد: نظر به اینکه هوا طوفانی و نامساعد، است و ادامه حرکت به تهران خطرناک به نظر می رسد، هم اکنون به آبادان برمی گردیم.
تا این اعلام را شنیدم، ناگهان این آیه قرآنی همچون زنگ در کنار لاله گوشم به صدا در آمد: یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض؛ آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را می ستایند.
افسوس خوردم که چرا من فقط بشر را ستودم، حتی یک بار نگفتم بنازم به قدرت خدا.
به خود گفتم دیدی همین اعجوبه غول پیکر، با فرمان ایست خدا، به جلو نرفت و برگشت، بنابراین همه امور در دست او است، نخست باید او را ستود، و سپس از تلاش های طاقت فرسای بشر برای پیشبرد تمدن علم و صنعت تمجید و سپاس کرد، از آن پس نخست از خداوند مهربان سپاس می کنم، بعد از بندگانش، همان خدایی که بزرگترین نقشه خائنانه امپریالیسم آمریکا را در حمله نافرجام هواپیماهای مجهز خود به تهران برای نجات جاسوسها، آن چنان شکست مفتضحانه داد (43) که می توان آن را از شگفتیهای حوادث عصر حاضر خواند.

22- شعارهای کوبنده بر ضد دشمن.

سال سوم هجرت فرا رسید، دشمنان زخم خورده اسلام در جنگ بدر با تدارکات مجهز جنگی به فرماندهی ابوسفیان برای سرکوبی مسلمانان عازم مدینه شدند، پیامبر صلی اللّه علیه و آله به محض اطلاع از عزم دشمن، سکوت نکرد، بیدرنگ مسلمانان را جمع کرد، و برای جلوگیری از دشمن، از مدینه خارج شدند و در سرزمین احد در برابر دشمن قرار گرفتند.
در مراحل اول مسلمین بر سپاه دشمن پیروز شده بودند، ولی غفلت مسلمین در نگهداری تنگه کنار کوه باعث شد که مشعل پیروزی به دست دشمنان افتاد، آری اگر مسلمانان لحظه ای غفلت کنند و جبهه دفاعی خود را رها سازند، دشمن از کمین ظاهر خواهد شد، و این مطلب حساس در هر زمانی هست، و ما امروز به خصوص باید بیشتر از همیشه هوشیارانه سنگرها را حفظ کنیم.
در پایان جنگ، ابوسفیان رهبر مشرکین برای اغوای مردم، خواست فتح خود را در میدان احد به عقیده بت پرستی مربوط سازد، شروع به ستودن بت کرد و گفت: اعل هبل اعل هبل؛ بزرگ و زنده باد بت هبل.
طوفان مصائب و گرفتاریها و خستگی ها، رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله را از وظیفه مقدس تبلیغ و دفاع از توحید باز نداشت، بی درنگ با همان آهنگ در پاسخ ابوسفیان فرمود: اللّه اعلی و اجل؛ خدا بزرگتر و ارجمندتر است.
مسلمانان به فرمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله، این شعار کوبنده را با هم گفتند. ابوسفیان بار دیگر به نام بت عزی فریاد زد و گفت: ان لنا العزی و لاعزی لکم؛ ما بت عزی داریم و شما بت عزی ندارید. یعنی از این رو ما پیروز شدیم و شما مغلوب.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله بی درنگ با دهانی پر از خون در جواب فرمود:
اللّه مولینا و لا مولی لکم؛ ای ابوسفیان اگر شما بت عزی دارید، ما خدا داریم، او صاحب و رهبر ما است نه شما.
مسلمین نیز با فریادهای پی در پی این شعار را گفتند.
ابوسفیان که مکرر پاسخ پیغمبر صلی اللّه علیه و آله را می شنید، دنبال سخن را قطع کرد و گفت: کار جنگ به نوبت است، روزی به نفع شما است و روزی به نفع ما.
رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله، سکوت اختیار نکرد و این جواب دندان شکن را داد:
لا سواء قتلاکم فی النار و قتلانا فی الجنة؛ نه هرگز، این دو سپاه یکسان نیستند، کشته های شما در آتش دوزخ هستند، و کشته های ما در بهشت می باشند.
آخرین سخن ابوسفیان این بود: وعده جنگ ما با شما سال دیگر. رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله در آن بحران خطرناک، این سخن را نیز بی جواب نگذاشت، به مسلمین فرمود بگویید: چنین باشد.(44)

23- توجه به روز حسرت قیامت

یکی از نامهای قیامت یوم الحسرة (روز حسرت) است چنانکه این مطلب در آیه 39 سوره مریم تصریح شده است.
آیةاللّه العظمی بروجردی مرجع کل، در وعظ و نصیحت خود، به طور مکرر از این جمله یاد می کرد، خطیب توانا آقای فلسفی می نویسد: روزی من تنها در محضر ایشان در اطاق اندرونی نشسته بودیم، به یک مناسبت فرمود:
روز قیامت یوم الحسرة (روز افسوس خوردن) است، که افراد به گذشته دنیای خود و غفلت هایی که داشته اند افسوس می خوردند، در این وقت دیدم چنان پرده ای از اشک روی چشمشان آمد که گویی هم اکنون قیامت است و آن یوم الحسرة برای ایشان مجسم می باشد.(45)
آری آقای بروجردی این گونه به معاد می اندیشیدند، و به یاد حسرت و افسوس آن روز، دگرگون می شدند. که قرآن می فرماید:
حتی اذا جائتهم الساعة بغتة قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظورهم؛ ای افسوس بر ما که در مورد (اندوختن ذخیره برای) قیامت کوتاهی کردیم، و آنها بار سنگین گناهایشان را بر دوش می کشند. (انعام:31)