فهرست کتاب


سرگذشتهای عبرت انگیز

محمد محمدی اشتهاردی‏

11- اشک جانسوز پیامبر صلی اللّه علیه و آله

حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله با اصحاب خود در جایی نشسته بودند، شخصی از راه رسید بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله سلام کرد و نشست.
او آیین اسلام را بررسی و تحقیق کرده بود و به آن گرویده بود، گرایش خود را به عرض حضرت رسانید و اسلام را پذیرفت، و در راه اسلام مسلمانی جدی و پاک و فعال گردید.
روزی با التهاب و هیجان به حضور پیامبر صلی اللّه علیه و آله رسید و با حالی پر احساس و متأثر گفت: آیا توبه من پذیرفته است؟
پیامبر گفت: خداوند توبه پذیر مهربان است، البته توبه بنده اش را می پذیرد.
او گفت: گناه من بسیار بزرگ است، با توبه ام قبول است؟
پیامبر فرمود: این حرف را نگو، عفو و بخشش خدا بزرگتر از گناه تو است، حال بگو بدانم گناهت چیست؟
او گفت: این پیامبر خدا! در زمان جاهلیت من در حالی که همسرم باردار بود مسافرت دوری کردم که چهار سال طول کشید، وقتی که از سفر برگشتم، همسرم بسیار خوشحال شد، و به من خیر مقدم گفت، در این میان دخترکی که در خانه دیدم، به همسرم گفتم این دخترک، دختر کیست؟ گفت: دختر یکی از همسایه ها است.
با خود گفتم لابد پس از ساعتی به خانه اش می رود، ولی چند ساعت گذشت و او نرفت، راستش او دختر خودم بود، مادرش این موضوع را از من پنهان می داشت تا مبادا دخترک را به رسم جاهلیت بکشم.
به همسرم گفتم راست بگو، این دخترک، دخترک کیست؟ گفت: آیا به یاد داری که وقتی یه مسافرت می رفتی، من باردار بودم، وقتی که به سفر رفتی، این بچه از من به دنیا آمد که دختر تو است.
وقتی که فهمیدم او دختر من است، بسیار ناراحت و پریشان شدم، شب را آرام نبودم، صبح هنوز روشن نشده بود که به بستر دخترک رفتم و دستش را گرفتم و محکم کشیدم، بیدار شد، گفتم می خواهم با من به باغ برویم، از این پیشنهاد بسیار خرسند شده با شوق و ذوق از بستر برخاست و دنبال من به راه افتاد، وقتی که به نزدیک باغ رسیدیم، زمینی را در نظر گرفتم و شروع کردم چاله ای در آن کندن، دخترک مرا کمک می کرد، خاکها را کنار می زد، وقتی که از کندن چاله خلاص شدم، دخترک را گرفتم و در میان چاله انداختم.
وقتی که سخن به اینجا رسید، بی اختیار اشک دو چشمان پیامبر حلقه زد، و باران اشک از دیدگانش بارید.
او ادامه داد: دست چپم را بر شانه اش گذاشتم و با دست راست، خاک بر رویش می ریختم، او دست و پا می زد و می گفت: پدر جان چرا با من چنین می کنی؟ به او اعتنا نکردم، در این میان مقداری خاک به ریشم پاشید، دست کوچکش را دراز کرد و خاک را از ریشم پاک می کرد، در عین حال، همچنان خاک به رویش ریختم تا زیر آن پنهان شد، او را به این ترتیب زنده به گو کردم و به خانه ام برگشتم.
پیامبر که سخت از این ماجرا متأثر و منقلب شده بود فرمود: اگر رحمت خدا بر غضبش پیش نگرفته بود، بر او سزاوار بود که همان لحظه تو را به سزای عملت برساند.
به قدری پیامبر صلی اللّه علیه و آله از شنیدن این تراژدی، اشک ریخت که مرتب اشک هایش را در اطراف گونه هایش پاک می کرد.(35)

12- حال پریشان امام سجاد علیه السلام

طاووس که از پارسایان زمان امام سجاد علیه السلام بود گوید: کنار کعبه رفتم از دور دیدم مردی زیر ناودان کعبه با حال پریشانی، دعا می کند و اشک می ریزد، پس از آن به نماز برخاست، نزدیک شدم دیدم امام سجاداست، پس از نماز به حضورش رفته و عرض کردم ای فرزند رسول خدا! تو را بسیار پریشان و گریان دیدم، از چه ترس داری با اینکه تو دارای سه امتیاز هستی، امید آنست که هر یک از آنها موجب نجات تو گردد.
نخست اینکه فرزند پیامبر هستی، دوم اینکه شفاعت جدت پیامبر صلی اللّه علیه و آله در کار است سوم اینکه رحمت خداوند همه جا را گرفته است.
جوابم را با قرآن داد و فرمود: اما اینکه فرزند رسول خدا هستم، این موضوع مرا نجات نخواهد داد زیرا قرآن می فرماید.
در روز قیامت نسبت و خویشاوندی به کار نیاید فلا انساب بینهم یومئذ (مؤمنون - 101)
اما در مورد شفاعت جدم، این نیز مرا نجات نمی دهد، زیرا قرآن می گوید:
آنها فقط کسانی را که خدا بپسندد شفاعت کنند و لایشفعون الا لمن ارتضی (انبیاء - 28)
اما در مورد رحمت خدا، قرآن می گوید:
رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است ان رحمت اللّه قریب من المحسنین (اعراف - 56)
من نمی دانم که نیکوکاران هستم یا نه؟!

13- کشاورزی کار همه نیکان تاریخ

عبورم به صحرا افتاد، از دور دیدم شخصی به طور فعال، مشغول کشاورزی و آماده کردن زمین برای زراعت است، نزدیک رفتم دیدم امام هفتم حضرت کاظم علیه السلام است، مشاهده کردم، در گرمای سوزان آنچنان کار می کند، که از پاهایش عرق سرازیر بود، دلم به حالش سوخت، به پیش رفتم و گفتم:
عذر می خواهم، سؤال دارم، و آن اینکه چرا این کار و فعالیت را به عهده دیگران نمی گذاری؟
در پاسخ فرمود:
ای فرزند حمزه! چرا به عهده دیگران بگذارم، افراد بهتر از من همیشه به کشاورزی و امثال آن از کارهای تولید اشتغال داشتند؟
گفتم: مثلاً چه کسانی؟ فرمود:
مانند پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله علی علیه السلام و همه پدران و نیاکانم، کشاورزی و کار و تلاش برای کسب معاش از کارهای پیامبران و رسولان خدا و بندگان نیک پروردگار است.(36)