حدیث معراج

سید محمد رضا غیاثی کرمانی‏

27. اوصاف عابدان

یا أحمد! هل تدری متی یکون لی العبد عابداً؟
قال: لا یا رب!
قال: اذا اجتمع فیه سبع خصال. ورع یحجزه عن المحارم، و صمت یکفه عما لا یعنیه، و خوف یزداد کل یوم من بکائه، و حیاء یستحیی منی فی الخلاء، و أکل ما لا بد منه، و یبغض الدنیا لبغضی لها، و یحب الأخیار لحبی لهم.
ای احمد! آیا می دانی که چه هنگام بنده من، بنده واقعی و عابد راستین محسوب می شود؟
عرض کرد: خیر ای پروردگار من.
فرمود: وقتی که هفت خصلت در او جمع گردد، شایسته این نام خواهد شد:
1 - تقوایی که او را از محرمات حفظ کند.
2 - سکوتی که او را از حرف بیهوده مهار کند.
3 - ترسی که هر روز به واسطه آن گریه اش افزون گردد.
4 - حیایی که در خلوت از من شرم بنماید.
5 - خوردن به اندازه ای که رفع نیاز او شود.
6 - کینه نسبت به دنیا به جهت آن که من نسبت به آن کینه دارم.
7 - عشق به خوبان به دلیل آن که من به آنها عشق می ورزم.

28. اوصاف عاشقان حق

یا أحمد! لیس کل من قال أحب الله أحبنی حتی یأخذ قوتاً و یلبس دوناً و ینام سجوداً و یطیل قیاماً و یلزم صمتاً و یتوکل علی و یبکی کثیراً و یقل ضحکاً و یخالف هواه و یتخذ المسجد بیتاً و العلم صاحباً و الزهد جلیساً و العلماء أحباء رفقاء و یطلب رضای و یفر من العاصین فراراً و یشغل بذکری اشتغالاً و یکثر التسبیح دائماً و یکون بالعهد صادقاً و بالوعد وافیاً و یکون قلبه طاهراً و فی الصلاة ذاکیاً و فی الفرائض مجتهداً و فیما عندی من الثواب راغباً و من عذابی راهباً و لأحبائی قریباً و جلیساً.
ای احمد! هر کس که ادعای عشق و محبت من بکند این طور نیست که عاشق من باشد.
کسی عاشق من است که: غذایش اندک، لباسش خشن و خوابش در حال سجده(35)و نمازش و طولانی باشد و همواره سکوت پیشه کند و بر من توکل بنماید و گریه زیاد و خنده کم بکند و با هوس مخالفت کند و مسجد را به عنوان خانه خود و دانش را رفیق خود انتخاب کند، و در طلب رضای من باشد و از تبهکاران دوری گزیند و به یاد و ذکر من مشغول و همواره در حال تسبیح و قلبش پاک و در نماز ملتهب و برافروخته و در انجام واجبات کوشا و نسبت به پاداشی که نزد من است راغب و مایل و از عذاب من هراسناک و با عاشقان من نزدیک و همنشین باشد.

29. تأثیر دنیا دوستی

یا أحمد! لو صلی العبد صلاة أهل السماء و الأرض و صام صیام أهل السماء و الأرض و طوی من الطعام مثل الملائکة و لبس لباس الغازی ثم أری فی قلبه من حب الدنیا ذرة أو سمعتها أو رئاستها أو حلیتها أو زینتها لا یجاورنی فی داری و لأنزعن من قلبه محبتی و علیک سلامی و محبتی (ورحمتی) والحمدلله رب العالمین.
ای احمد! اگر کسی به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمین روزه بگیرد و مانند فرشتگان چیزی نخورد و مانند برهنگان لباس نپوشد، ولی من ذره ای از محبت دنیا یاسمعه و ریا یا ریاست دنیا یا زخارف و تشریفات دنیایی را در دل او بیابم، او را از همنشینی خودم محروم می کنم و محبتم را از قلبش بیرون می نمایم.
سلام و رحمت و محبت من بر تو باد، و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.

...................) Anotates (.................
1) منزه است خدایی که بنده اش را شبانه از مسجد الحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را مبارک گردانیدیم، سیر داد تا آیات بزرگ خویش را به او نشان بدهیم.
سوره اسراء، آیه 1.
2) به تحقیق که آیات بزرگ خدایش را مشاهده نمود. سوره نجم، آیه 18.
3) در آیات و روایاتی فراوانی آمده است که توکل یکی از عالی ترین نشانه های ایمان انسان به خدای بزرگ است. کلمه توکل از وکالت گرفته شده و معنای تحت اللفظی آن گرفتن وکیل برای رسیدن به مقصود است به این معنی که انسان برای رسیدن به هدف، به دلیل نداشتن قدرت کافی در امری از شخص دیگری که توانایی لازم و اطلاعات صحیح دارد استفاده می کند. انسان نیز در صحنه زندگی با مشکلات گوناگونی روبرو می شود که نیازمند به یک قدرتمندی است که از طرف او کارها را به عهده بگیرد، و چه قدرتی بالاتر از خداوند که همه هستی سپاه و ستاد منظم اویند؟! بنابراین، شعار برخاسته از شعور همه موحدان عالم این بوده است که:
حسبنا الله و نعم الوکیل.
لازم به ذکر است که در فرهنگ دینی، توکل هرگز به معنای کناره گیری از کار و تلاش و تدبیر و تهیه مقدمات نیست، بلکه با توجه به همه اینها باید کار را به خدا واگذارد. مولوی نیز مضمون روایتی را به شعر در آورده است:
گفت پیغمبر به آواز بلند ----- با توکل زانوی اشتر ببند
4) چون کار خداوند حکیمانه است، پس تقسیم الهی، درباره استعدادها و یا احیاناً امکانات مادی ناشی از حکمت و مصلحت است، ولی رضایت به قسمت الهی نیز نباید بهانه ای برای تنبلی و سستی به کار نگرفتن استعدادها و مواهب الهی باشد.
5) منظور آن است که محبت الهی همچون سرزمین بی انتهاست که در هر جای آن علائم و نشانه های مخصوصی نصب کرده اند که پایان یک مقطع و آغاز یک مقطع جدید را نشان می دهد. اما محبت نیز دارای درحات متفاوتی است که با علائم ویژه خود شناخته می شوند. و اینکه فرمود: محبت من نشانه مخصوصی ندارد. شاید مراد آن باشد که منحضر در یک راه نیست.
6) مضمون این کلام شریف به تعابیر گوناگون در معارف دینی ما آمده است که سؤال و درخواست هر چند کوچک باشد با روح بلند و طبع منیع یک انسان تربیت یافته سازگار نیست. و این تعالیم به گونه ای در انسانهای آزاده اثر گذارده و می گذارد که حتی الامکان از درخواست از دیگران اجتناب می کنند.
7) شکی نیست که هدف از این تعالیم هرگز رکورد و توقف در کار و کسب و تولید و پیشرفتهای اقتصادی نیست، زیرا مکتبی که پیشوای بزرگش دست کارگر را می بوسد و کاسب را حبیب خدا و کشاورزان را گنجهای پروردگار معرفی می کند، راضی به عقب ماندگی و عدم توسعه در کار و صنعت و تولید و امثال اینها نیست، بلکه هدف ایجاد روحیه بی اعتنایی ره زخارف دنیوی در عین اهتمام به تلاش در راه کسب آنهاست.
8) منظور از دوری مردم، فاصله گرفتن از اجتماع و عدم قبول مسؤولیتهای گوناگون در جامعه نیست، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیر المومنین علیه السلام که در رأس همه زاهدان بودند مسؤولیت عظیم اداره سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی جامعه را نیز به عهده داشتند و سایر ائمه اطهار علیه السلام بنا به اقتضای زمان خویش هر کداام مسؤولیتی را عهده دار بودند و همواره با مردم و در متن جامعه و شریک درد و غم مردم بودند و امام راحل ما نیز در این عصر، احیاء کننده همین تفکر الهی بود. پس منظور از این کناره گیری از اجتماع یا دوری از افراد ناصالح و ناشایسته ای است که در برخی از جوامع غلبه با آنهاست و یا منظور گذاشتن فرصتهای فارغ از هیاهوها و آمد و شدهای اجتماع برای عبادت و تفکر و امثال اینهاست که ان ناشئة اللیل هی اشد وطأ واقوم قیلاً زیرا ان لک فی النهار سبحاً طویلاً.
9) منظور از این جمله نیز کاملاً واضح است که یک انسان فرزانه و هوشمند کسی است که به چیزی که عارضی و فناپذیر است دل نمی بندد و چون احیاناً سد راه موفقیت آدمی نیز می گردد نسبت به آنها با نظر لطف نمی نگرد. مراد از حلو و حامض؛ شیرین و ترش لذتهای زودگذر است.
10) بچه از آنجا که دارای فطرتی سالم و پاک هستند و جریده قلب و ذهنشان به جرائم نگاشته نشده است، دارای صفات خوبی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: احب الصبیان لخمس، یبکون یتمرغون بالترب - لا یدخرون لغد یعمرون ثم یخربون - یتنازعون من غیر حقد.
یعنی: من بچه های را به خاطر پنج چیز خصلت دوست دارم:
1- گریه می کنند.
2- خود را به خاک می مالند.
3- چیزی را برای فردا ذخیره نمی کنند.
4- چیزی را می سازند و خراب می کنند.
5- با یکدیگر دعوا می کنند ولی کینه به دل نمی گیرند.
ولی به لحاظ اینکه بچه ها هنوز از رشد عقلی کافی برخوردار نیستند، زود فریفته و دلباخته می شوند و به لذتهای حسی دل می بندد. شیخ الرئیس ابوعلی سینا می گوید: اگر غذا و میوه ای کنار میز بازی فکری باشد و عده ای سخت مشغول تمرین باشند و لب به غذا و میوه نزنند، کودکانی که این منظره را می بینند، تعجب می کنند و چون خودشان لذت خیالی را درک نکرده اند آنها را به سفاهت نیز متهم می کنند که چرا به غذاها و میوه های رنگارنگ دست نمی زنند. آنگاه ادامه می دهد که لذت عقلی بالاتر از لذت خیالی و لذت حسی است. (کتاب أشارت البهجة والسعاد

11) استاد بزرگوار آیه الله مصباح یزدی از علامه طباطبایی قدس سره نقل می فرمایند که: مراد از گرسنگی در اینگونه موارد، سبک بودن شکم در مقابل پرخوری است. راهیان کوی دوست، ص 69.
12) منظور پرهیز از شکم پرستی و افراط در خوردن و تمایل به غذاهای رنگارنگ است و گر نه بدن نیاز به تغذیه دارد و بایستی در حد معقول و ضروری رفع نیاز گردد.
13) مراد غفلت و خنده های مستانه ای است که برخی افراد فارغ از همه چیز، در عیش و نوش خود به آن می پردازند، و گر نه خوشرو و خندان بودن از صفات نیک مؤمن است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه؛ مؤمن چهره اش باز و گشاده و قلبش محزون و غمگین است.
14) از توصیفی که از درویشان در این جملات شد روشن می شود که درویشی به شکل و شمایل مخصوص و حرکات ناموزونی از قبیل آنچه که بدعتگذارانی به نام صوفیه اختراع کردند و به هیچ وجه با تصرف و عرفان حقیقی ارتباطی ندارند، نیست بلکه صفاتی که ذکر شد به اضافه، مضمون آیه شریفه کیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم می باشد.
15) شرمگین بودن غیر از خجالتی بودن است که احیاناً ناپسند و مذموم است، زیرا خجالتی بودن موجب دوری از مردم و اجتماع و سخن گفتن و بسیاری از امور لازم و ضروری است ولی شرمگین بودن یک حالت اخلاقی پسندیده است که صاحب آن از رفتار و گفتار زشت خودداری می کند و هرگز دست و زبان خود را به زشتی نیم آلاید.
16) در روایت آمده است که اگر خداوند کسی را دوست داشته باشد دعای او را زود مستجاب نمی کند تا باز دعا و تضرع او را بشنود ولی از کسانی ناخشنود باشد زود دعای آنها رامستجاب می کند تا دوباره صدایشان بلند نشود.
17) منظور از این سخن که مردم نزد آنها مردگانند داشتن همان بینش توحیدی در رابطه باهمه چیز غیر خداوند و از جمله انسانهاست که چون خداوند و اراده او مبداء همه چیز است و مردم دیگر گویا چون مرده هایی هستند که کاری از دستشان بر نمی آید پس دل به آنها نمی بندند. یا منظور آن است که در اعمال اینها ریا راه ندارد، زیرا همانطور که انسان برای خوش آیند یک مرده، کاری نمی کند زنده ها را نیز در حکم مرده قرار می دهد و فقط برای خداوند کار می کند. و لذا در روایت آمده است که :لا یکمل ایمان المرء حتی یکون الناس عنده کالاباعر؛ ایمان آدمی کامل نمی شود مگر آنکه مردم، نزد او چون شتر باشند که گویا هیچ نمی فهمند.
18) شاید منظور آن باشد که همانطور که حوادث دنیا را بی پرده می بینند رخدادهای عالم آخرت و بهشت و جهنم را که در حقیقت، باطن همین دنیا هستند و هم اکنون موجودند را با دیده باطن نگر و ملکوت بین خویش در همین عالم دنیا مشاهده می کنند چنانکه در خطبه همام نهج البلاغه در وصف متقیان از زبان پیشوای آنان آمده است.
19) یعنی، وابستگی به آنها ندارد تا با رفتن آنها غمگین و افسرده و دل مرده گردد.
20) یعنی، با کسانی که از خدا غافل کنند، سر و کاری ندارد.
21) یعنی، رفاه طلب و تن پرور نیست.
22) چقدر این کلام نوراین شبیه کلام حضرت امیرعلیه السلام است که می فرماید: دسته ای خدا را به خاطر شوق به بهشت عباد می کنند که عبادت اینان تاجران است و دسته ای خدا را از ترس از دوزخ عبادت می کنند که عبادت اینان عبادت بردگان است و گروهی نیز خدا را از آن رو که شایسته پرستش یافته اند عبادت می کنند که عبادت اینان عبادت آزادگان است.
23) استاد بزرگوار حضرت آیت الله مصباح یزدی دام ظلهدر تبییین این معنی که انسان با آنکه در دنیا زندگی میکند و باید تمامی زندگی او بر اساس اصول و ضوابط و نظم و دقت باشد چگونه ممکن است بی خبر از دنیا باشد؟ می فرماید: مسائل دنیا مانند موج آرامی است که بر سطح استخر می گذرد و به عمق آن راه نمی یابد. مسائل دنیا بسان موج کوتاهی است که از روی دل انسان مؤمن می گذرد و به درون جان او سرایت نمی کند چرا که دلش جای دیگر است و از ته دل خبر نمی شود که چه گذشت. راهیان کوی دوست، ص 215.
24) یعنی چون عالم بی انتهای آخرت برای او رخ می نماید دنیا تنگ و محدود و بی ارزش جلوه می کند.
25) معنای فرار از مردم را قبلاً نیز متذکر شدیم که با بودن در اجتماع و قبول مسئولیتهای اجتماعی منافاتی ندارد.
26) حدیث چنین کسی، حدیث آن حاضر و غایبی است که خود در میان جمع است و دلش جای دیگر است.
27) راههای شکر زبانی و عملی در مقابل نعمتهای الهی، دقیق و دشوار هستند که خداوند تعالی به طالبان رضای خویش همه آن راهها را می آموزد و در مقام شکر عملی گرفتار شبهه علمی نمی شوند و به عبارت دیگر: می دانند که چگونه شکر بگزارند.
28) خوشا آنانکه دائم در نمازند، به همین معنی است.
29) یعنی اراده های مختلف و متفاوت که موجب تقسیم استعداد و توان جسمی و روحی و فکری می شود آدمی را از کمال باز میدارد، پس اگر کسی همه اراده خود را در یک مسیر قرار بدهد و کوشش کند، به موفقیت دست می یابد و شاید اجتباء در آیه شریفه و کذلک یجتبیک ربک در سوره یوسف علیه السلام نیز به همین معنی باشد که خداوند تو را جمع می کند و همه استعدادهای درونی تو را در یک مسیر معین قرار میدهد تا از پراکندگی که موجب عدم موفقیت کامل است، حفظ نماید.
وقتی که انسان دارای یک اراده حق طلبانه باشد بالتبع دارای زبانی صریح و گویای حق است، زیرا مجاری ادراکی و تحریکی او تحت فرمان الهی است. زبان، ترجمان دل و روح آدمی است و صداقت، نشانه دل پاک و روح آزاد از اسارت هوش است.
30) در این رهنمود بزرگ توصیه شده که انسان تأمین احتیاجات جسم را به منظور تأمین یک مرکب راهوار برای روح شریف خود در نظر بگیرد تا به مقصد برسد، نه اینکه فقط به خواسته های جسمانی و شهوات بپردازد.
31) منظور از عقل همان است که وسیله عبادت رحمن و اکتساب جنان می شود، نه مکر و فریب که به تعبیر امیر المومنین دهاء است و برخی به اشتباه آن را سیاست و زیرکی می نامند. عقل یکی از دو حجت الهی است که انسان را به سر منزل مقصود می رساند چنانکه حضرت معصومه علیه السلام می فرماید: العقل عقلان: عقل مطبوع و عقل مسموع.
32) طبق اصل مسلمی که خداوند فرموده است: کلاً نمد هؤلاء و هولاء چه اهل ایمان و چه اهل کفر را از امدادهای خویش بهره مند می سازیم و هرکس که تلاش بکند و به نتیجه می رسد. جای تعجب نیست که اگر کافران با تلاش و تحقیق و زحمت و رعایت جوانب امر به موفقیت های عظیم و چشمگیر می رسند و جای گلایه ای نیست که اگر مؤمن یا مؤمنانی بر اثر عدم انجام وظیفه و پرداختن به سور چرانی ها و شهوترانی ها از قافله تمدن و ترفی عقب بمانند. حضرت امیرعلیه السلام در روایتی می فرمایند: لا تجمتع العزائم و الوالائم و البطانة و الفطانة. یعنی: هرگز سور چرانی با عزم استوار و شکم پروری با زیرکی جمع نمی شوند.
33) به تعبیر شیخنا الاستاد آیةالله جوادی آملی دام ظله، هم در عقل نظری آزاد اندیش است و هم در عقل عملی اهل معنی، فکرش از وهم و خیال آزاد و در جهان بینی یک فیلسوف آزاد است و خیال در طرز تفکر فلسفی او را پیدا نمی کند و در عقل عملی آزاد است و هر چه را که فهمیده شرک آلود و هوس آلود نمی کند.
حکمت عملی (از آثار مؤلف) ص 14.
34) در نتیجه به روزه داری که زبان خود را حفظ نمی کند، پاداش گرسنگی و تشنگی را می دهد ولی پاداش روزه دار واقعی را - که به وصف نمی گنجد - عطا نمی کند.
35) یعنی سجده را آنقدر طول بدهد تا خواب برود یا خواب او به اندازه یک سجده باشد که تشویق به کم خوابی و برحذر داشتن از پرخوابی است که در بخشهای دیگر نیز به آن اشاره شد.