حدیث معراج

سید محمد رضا غیاثی کرمانی‏

21. پاداش طالبان رضای حق

فمن عمل برضائی ألزمه ثلاث خصال: أعرفه شکراً لا یخالطه الجهل و ذکراً لایخالطه النسیان و محبة لایؤثر علی محبتی محبة المخلوقین. فاذا أحبنی أحببته و أفتح عین قلبه الی جلالی. فلا أخفی علیه خاصة خلقی. فأناجیه فی ظلم اللیل و نور النهار حتی ینقطع حدیثه من المخلوقین و مجالسته معهم و أسمعه کلامی و کلام ملائکتی و أعرفه السر الذی سترته عن خلقی و ألبسه الحیاء حتی یستحی منه الخلق کلهم و یمشی علی الأرض مغفوراً له و أجعل قلبه واعیاً و بصیراً و لا أخفی علیه شیئاً من جنة و لا نار و أعرفه بما یمر علی الناس فی یوم القیامة من الهول و الشدة و ما أحاسب به الأغنیاء و الفقراء و الجهال و العلماء و أنور له فی قبره و أنزل علیه منکراً یسأله و لا یری غم الموت و ظلمة القبر و اللحد و هول المطلع حتی أنصب له میزانه و أنشر له دیوانه. ثم أضع کتابه فی یمینه فیقرأه منشوراً ثم لا أجعل بینی و بینه ترجماناً.
فهذه صفات المحبین.
هر کس که عمل به رضای من کند، سه خصلت به او می بخشم که همواره با آنها به سر می برد:
به او نحوه شکر گذاری را می آموزم که هرگز آمیخته با جهل و نادانی باشد.(27)
و به او ذکر و یاد خودم را به گونه ای می آموزم که هیچ گاه فراموشی از یاد من برای او حاصل نشود.(28)
و به او عشقی می دهم که هرگز محبت دیگران را به محبت من مقدم ندارد.
پس وقتی که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و چشم دل او را به جلای خویش می گشایم. پس دوستان خاص خود را از او مخفی نمی کنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات می پردازم تا حدی که از گفتگو و همنشینی با دیگران خودداری نماید. و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او می رسانم، او را بر اسراری که دیگران را از آن محروم کرده ام، آگاه می گردانم و به او جامه حیا می پوشانم به گونه ای که همه از او شرم و حیا داشته باشند. بر روی زمین راه می رود در حالی که گناهش آمرزیده است. و قلب او را آگاه و بصیر می گردانم. و چیزی را از بهشت و جهنم از او مخفی نمی کنم و آنچه را که بر مردم در رستاخیز می گذرد در همین دنیا به او نشان می دهم که چه صحنه های هولناک و وحشتناکی وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاکمه و محاسبه می کنم.
و قبر او را نورانی کرده و فرشته ای (منکر) را می فرستم تا از او سؤال کند. او ناراحتی مرگ و تاریکی قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمی بیند، تا آنگاه که برای سنجش اعمال او میزان را نصب و نامه عملش را باز می کنم. و بین خود و او هیچ مترجمی قرار نمی دهم.
این صفات عاشقان من بود.

22. وحدت در اراده و زبان

یا أحمد! اجعل همک هما واحداً فاجعل لسانک واحداً و اجعل بدنک حیاً لا تغفل أبدا من غفل عنی لا أبالی بأی واد هلک.
ای احمد! اراده خود را یک اراده قرار بده؛ در نتیجه زبانت را یک زبان قرار بده،(29) و بدنت را زنده بدار،(30) هرگز غفلت پیدا نکن. کسی که اهل غفلت باشد من در بند آن نیستم که در کدام وادی هلاک می شود.

23. ضرورت استفاده از عقل

یا أحمد استعمل عقلک قبل أن یذهب فمن استعمل عقله لا یخطی ء و لا یطغی.
یا أحمد أنت لا تغفل أبدا. من غفل عنی لا أبالی بأی واد هلک.
ای احمد! عقل خود را قبل از آنکه از دست برود به کارانداز. هر کس که از عقل خود استفاده کند اشتباه و طغیان نمی کند.(31)
ای احمد! هرگز غفلت نداشته باش. هر کس که از من غفلت داشته باشد برای من مهم نیست که در کدام وادی به هلاکت می رسد.