حدیث معراج

سید محمد رضا غیاثی کرمانی‏

20. حیات گوارا و جاوید

یا أحمد! هل تدری. أی عیش أهنی و أی حیاة أبقی؟
قال: اللهم! لا.
قال: أما العیش الهنی ء فهو الذی لا یغتر صاحبه عن ذکری و لا ینسی نعمتی و لا یجهل حقی. یطلب رضای لیله و نهاره. و أما الحیاة الباقیة فهی التی یعمل لنفسه حتی تهون علیه الدنیا و تصغر فی عینیه و تعظم الآخرة عنده و یؤثر هوای علی هواه و یبتغی مرضاتی (و یعظمنی) حق عظمتی و یذکر علمی به ویراقبنی باللیل و النهار عند کل سیئة و معصیة و ینفی قلبه عن کل ما أکره و یبغض الشیطان و وساوسه. لا یجعل لابلیس علی قلبه سلطاناً و سبیلاً. فاذا فعل ذلک أسکنت فی قلبه حباً حتی أجعل قلبه لی و فراغه و اشتغاله و همه و حدیثه من النعمة التی أنعمت بها علی أهل محبتی من خلقی و أفتح عین قلبه و سمعه حتی یسمع بقلبه و ینظر بقلبه الی جلالی و عظمتی و أضیق علیه الدنیا و أبغض الیه ما فیها من اللذات و أحذره من الدنیا و ما فیها کما یحذر الراعی غنمه من مراتع الهلکة. فاذا کان هکذا یفر من الناس فراراً و ینقل من دار الفناء الی دار البقاء و من دار الشیطان الی دار الرحمن.
یا أحمد! لأزیننه بالهیبة و العظمة فهذا هو العیش الهنی ء و الحیاة الباقیة. و هذا مقام الراضین.
ای احمد! آیا می دانی زندگی گوارا و حیات جاوید چیست؟
عرض کردم: نمی دانم ای خدا من.
فرمود: زندگی گوارا آن است که صاحب آن با یاد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نکرده و نسبت به حق من جاهل نباشد. روز و شب در پس کسب رضایت من است. و اما حیات جاودان آن است که (صاحب آن) برای خود به گونه ای عمل می کند که دنیا در نظرش بی ارزش و در چشمش کوچک و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خویش مقدم می دارد و در طلب رضای من است. و حق مرا بزرگ می شمارد و همواره توجه دارد که من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت که می خواهد گناه و معصیتی بکند، می داند که من مواظب او هستم و قلب خود را از هر چه که نمی پسندم پاک می کند و نسبت به شیطان و وسوسه های او کینه می ورزد. و برای ابلیس هیچ راه سلطه و نفوذی در مملکت دل خویش باقی نمی گذارد. وقتی که چنین حالات و روحیاتی پیدا کرد، در قلب او عشق و محبتی می گذارم که قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او مختصراً برای من باشد و سخن او را همواره ذکر نعمت هایی که بر اهل محبت خویش ارزانی داشته ام قرار میدهم، و چشم و قلب او را می گشایم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببیند. و دنیا را بر او تنگ می گردانم،(24) و نسبت به لذتهای دنیایی در او کینه ای به وجود می آورم. و از دنیا او را به گونه ای بر حذر می دارم که شبان، گوسفندان خود را از چریدن در چراگاههای خطرناک و هلاکت آفرین بر حذر می دارد.
پس وقتی که چنین شد به شدت از مردم فرار می کند،(25) و از دنیای فانی به سرای باقی و از عالم شیطنت به سرزمین رحمت منتقل می شود.(26)
ای احمد! من چنین کسی را لباس هیبت و عظمت می پوشانم. و این است زندگی گوارا و حیات ابدی، و این است مقام اهل رضا.

21. پاداش طالبان رضای حق

فمن عمل برضائی ألزمه ثلاث خصال: أعرفه شکراً لا یخالطه الجهل و ذکراً لایخالطه النسیان و محبة لایؤثر علی محبتی محبة المخلوقین. فاذا أحبنی أحببته و أفتح عین قلبه الی جلالی. فلا أخفی علیه خاصة خلقی. فأناجیه فی ظلم اللیل و نور النهار حتی ینقطع حدیثه من المخلوقین و مجالسته معهم و أسمعه کلامی و کلام ملائکتی و أعرفه السر الذی سترته عن خلقی و ألبسه الحیاء حتی یستحی منه الخلق کلهم و یمشی علی الأرض مغفوراً له و أجعل قلبه واعیاً و بصیراً و لا أخفی علیه شیئاً من جنة و لا نار و أعرفه بما یمر علی الناس فی یوم القیامة من الهول و الشدة و ما أحاسب به الأغنیاء و الفقراء و الجهال و العلماء و أنور له فی قبره و أنزل علیه منکراً یسأله و لا یری غم الموت و ظلمة القبر و اللحد و هول المطلع حتی أنصب له میزانه و أنشر له دیوانه. ثم أضع کتابه فی یمینه فیقرأه منشوراً ثم لا أجعل بینی و بینه ترجماناً.
فهذه صفات المحبین.
هر کس که عمل به رضای من کند، سه خصلت به او می بخشم که همواره با آنها به سر می برد:
به او نحوه شکر گذاری را می آموزم که هرگز آمیخته با جهل و نادانی باشد.(27)
و به او ذکر و یاد خودم را به گونه ای می آموزم که هیچ گاه فراموشی از یاد من برای او حاصل نشود.(28)
و به او عشقی می دهم که هرگز محبت دیگران را به محبت من مقدم ندارد.
پس وقتی که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و چشم دل او را به جلای خویش می گشایم. پس دوستان خاص خود را از او مخفی نمی کنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات می پردازم تا حدی که از گفتگو و همنشینی با دیگران خودداری نماید. و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او می رسانم، او را بر اسراری که دیگران را از آن محروم کرده ام، آگاه می گردانم و به او جامه حیا می پوشانم به گونه ای که همه از او شرم و حیا داشته باشند. بر روی زمین راه می رود در حالی که گناهش آمرزیده است. و قلب او را آگاه و بصیر می گردانم. و چیزی را از بهشت و جهنم از او مخفی نمی کنم و آنچه را که بر مردم در رستاخیز می گذرد در همین دنیا به او نشان می دهم که چه صحنه های هولناک و وحشتناکی وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاکمه و محاسبه می کنم.
و قبر او را نورانی کرده و فرشته ای (منکر) را می فرستم تا از او سؤال کند. او ناراحتی مرگ و تاریکی قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمی بیند، تا آنگاه که برای سنجش اعمال او میزان را نصب و نامه عملش را باز می کنم. و بین خود و او هیچ مترجمی قرار نمی دهم.
این صفات عاشقان من بود.

22. وحدت در اراده و زبان

یا أحمد! اجعل همک هما واحداً فاجعل لسانک واحداً و اجعل بدنک حیاً لا تغفل أبدا من غفل عنی لا أبالی بأی واد هلک.
ای احمد! اراده خود را یک اراده قرار بده؛ در نتیجه زبانت را یک زبان قرار بده،(29) و بدنت را زنده بدار،(30) هرگز غفلت پیدا نکن. کسی که اهل غفلت باشد من در بند آن نیستم که در کدام وادی هلاک می شود.