حدیث معراج

سید محمد رضا غیاثی کرمانی‏

اوصاف درویشان راستین

یا أحمد! ان المحبة المحبة للفقراء و التقرب الیهم.
قال: فمن الفقراء؟
قال: الذین رضوا بالقلیل و صبروا علی الرخاء و لم یشکوا جوعهم و لا ظمأهم و لم یکذبوا بألسنتهم و لم یغضبوا علی ربهم و لم یغتموا علی ما فاتهم و لم یفرحوا بما آتاهم.
یا أحمد! محبتی محبة الفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک و أبعد الأغنیاء و أبعد مجلسهم عنک لأن الفقراء أحبائی.
ای احمد! محبت من در گرو محبت درویشان و تقرب به ایشان است.
عرض کرد: درویشان کیانند؟
فرمود: آنانکه به کم، راضی و بر گرسنگی، صابر و در نعمت، شاکر هستند؛ از گرسنگی و تشنگی خود شکایتی ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جاری نمی کنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمی نمایند و برای چیزی که از دستشان رفت، غمگین نیستند و نسبت به چیزی که به دست می آورند، فرحناک و شادمان نمی باشند.
ای احمد! محبت من در گرو محبت درویشان است، پس به آنها نزدیک شو و همنشینی با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر، چرا که درویشان(14)دوستان من هستند.

10. نفس، چونان شتر مرغ!

یا أحمد! لا تزین بلبس اللباس و طیب الطعام و لین الوطاء. فان النفس مأوی کل شر و رفیق کل سوء. تجرها الی طاعة الله و تجرک الی معصیته، و تخالفک فی طاعته، و تطیعک فیما تکره، و تطغی اذا شبعت، و تشکو اذا جاعت، و تغضب اذا افتقرت، و تتکبر اذا استغنت، و تنسی اذا کبرت، و تغفل اذا أمنت و هی قرینة الشیطان. و مثل النفس کمثل النعامة تأکل الکثیر و اذا حمل علیها لا تطیر و کمثل الدفلی لونه حسن و طعمه مر.
ای احمد! با لباس جذاب و غذای لذیذ و بستر نرم، خود آرایی مکن چرا که نفس، خاستگاه هر بدی و رفیق هر نادرستی است. تو نفس را به اطاعت خدا می خوانی ولی او تو را به نافرمانی می کشاند.
هر گاه که می خواهی اطاعت خدا کنی با تو مخالفت می کند و هر گاه که بخواهی نافرمانی از خدا کنی با تو همراهی می کند. هر گاه که سیر شود، طغیان می کند و هر گاه که گرسنه شود، فریاد و فغان سر می دهد. هر گاه که بی نوا شود، غضب می کند و هر گاه که بی نیاز شود، تکبر و بزرگی می ورزد. هر گاه که بزرگ شود، فراموشکار می شود و هر گاه که در امنیت باشد، غفلت می ورزد.
نفس آدمی، مثل شتر مرغ است که فراوان می خورد ولی وقتی که بر آن سوار می شوند (بار می گذارند) نمی پرد. و مانند خرزهره است که رنگش زیبا ولی مزه اش تلخ است.

11. اوصاف دنیا زدگان

یا أحمد أبغض الدنیا و أهلها و أحب الآخرة و أهلها.
قال: یا رب! و من أهل الدنیا و من أهل الآخرة؟
قال: أهل الدنیا من کثر أکله و ضحکه و نومه و غضبه، قلیل الرضا، لا یعتذر إلی من أساء الیه و لا یقبل عذر من اعتذر الیه. کسلان عند الطاعة شجاع عند المعصیة. أمله بعید و أجله قریب لا یحاسب نفسه. قلیل المنفعة، کثیر الکلام، قلیل الخوف، کثیر الفرح عند الطعام، و ان أهل الدنیا لا یشکرون عند الرخاء و لا یصبرون عند البلاء. کثیر الناس عندهم قلیل. یحمدون أنفسهم بما لا یفعلون و یدعون بما لیس لهم و یتکلمون بما یتمنون. و یذکرون مساوئ الناس و یخفون حسناتهم.
فقال: یا رب! کل هذا العیب فی أهل الدنیا؟
قال: یا أحمد! ان عیب أهل الدنیا کثیر، فیهم الجهل و الحمق، لا یتواضعون لمن یتعلمون منه و هم عند أنفسهم عقلاء و عند العارفین حمقاء.
ای احمد! دنیا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.
عرض کرد: ای خدای من! اهل دنیا و اهل آخرت چه کسانی هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسی است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد و رضایت او کم می باشد. اگر به کسی بدی کرد از او پوزش نمی طلبید و عذر کسی را که از او عذرخواهی می کند نمی پذیرد. هنگام عبادت، کسل و هنگام معصیت، شجاع است. آرزویش دور و دراز و مرگش نزدیک است. به حساب خود نمی پردازد. نفعش به دیگران کم می رسد. حرف زیاد می زند، ترس کم دارد. هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان می شود.
اهل دنیا هنگام نعمت، شکر و هنگام بلا، صبر نمی کنند. به کارهایی که انجام نداده اند خودستایی می کنند و چیزی را ادعا می کنند که واجد آن نیستند و از روی آرزو و هوس سخن می گویند. عیوب دیگران را بازگو ولی خوبی های آنها را مخفی می کنند.
عرض کرد: آیا اهل دنیا این همه عیب دارند؟
فرمود: ای احمد! اهل دنیا عیب فراوان دارند. جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود متواضع نمی کنند، خود را عاقل می پندارند در حالی که نزد اهل معرفت احمق هستند.