حدیث معراج

سید محمد رضا غیاثی کرمانی‏

8. اوصاف و مقام اولیای خداوند

یا أحم!د ان فی الجنة قصراً من لؤلؤ فوق لؤلؤ و درة فوق درة لیس فیها قصم و لا وصل، فیها الخواص، أنظر الیهم کل یوم سبعین مرة فأکلمهم کلما نظرت الیهم، و أزید فی ملکهم سبعین ضعفا و اذا تلذذ أهل الجنة بالطعام و الشراب تلذذوا أولئک بذکری و کلامی و حدیثی. قال: یا رب! ما علامة أولئک؟
قال: مسجونون قد سجنوا ألسنتهم من فضول الکلام و بطونهم من فضول الطعام.
ای احمد! در بهشت قصری است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مروارید بزرگ درخشان روی مروارید که در آنها قطع و وصلی وجود ندارد (یکپارچه است) در این کاخ، دوستان خاص من هستند که هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر می افکنم و هر بار با آنها سخن می گویم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان می افزایم. و آنگاه که اهل بهشت از خوردن و آشامیدن لذت می برند اینان از ذکر و سخن و گفتار من لذت می برند.
عرض کرد: خداوندا! نشانه های اینها چیست؟
فرمود: زندانیانی هستند که زبانهای خود را از حرفهای غیر ضروری و شکمهای خود را از غذای غیر لازم، محفوظ و حبس کرده اند.

اوصاف درویشان راستین

یا أحمد! ان المحبة المحبة للفقراء و التقرب الیهم.
قال: فمن الفقراء؟
قال: الذین رضوا بالقلیل و صبروا علی الرخاء و لم یشکوا جوعهم و لا ظمأهم و لم یکذبوا بألسنتهم و لم یغضبوا علی ربهم و لم یغتموا علی ما فاتهم و لم یفرحوا بما آتاهم.
یا أحمد! محبتی محبة الفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک و أبعد الأغنیاء و أبعد مجلسهم عنک لأن الفقراء أحبائی.
ای احمد! محبت من در گرو محبت درویشان و تقرب به ایشان است.
عرض کرد: درویشان کیانند؟
فرمود: آنانکه به کم، راضی و بر گرسنگی، صابر و در نعمت، شاکر هستند؛ از گرسنگی و تشنگی خود شکایتی ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جاری نمی کنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمی نمایند و برای چیزی که از دستشان رفت، غمگین نیستند و نسبت به چیزی که به دست می آورند، فرحناک و شادمان نمی باشند.
ای احمد! محبت من در گرو محبت درویشان است، پس به آنها نزدیک شو و همنشینی با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر، چرا که درویشان(14)دوستان من هستند.

10. نفس، چونان شتر مرغ!

یا أحمد! لا تزین بلبس اللباس و طیب الطعام و لین الوطاء. فان النفس مأوی کل شر و رفیق کل سوء. تجرها الی طاعة الله و تجرک الی معصیته، و تخالفک فی طاعته، و تطیعک فیما تکره، و تطغی اذا شبعت، و تشکو اذا جاعت، و تغضب اذا افتقرت، و تتکبر اذا استغنت، و تنسی اذا کبرت، و تغفل اذا أمنت و هی قرینة الشیطان. و مثل النفس کمثل النعامة تأکل الکثیر و اذا حمل علیها لا تطیر و کمثل الدفلی لونه حسن و طعمه مر.
ای احمد! با لباس جذاب و غذای لذیذ و بستر نرم، خود آرایی مکن چرا که نفس، خاستگاه هر بدی و رفیق هر نادرستی است. تو نفس را به اطاعت خدا می خوانی ولی او تو را به نافرمانی می کشاند.
هر گاه که می خواهی اطاعت خدا کنی با تو مخالفت می کند و هر گاه که بخواهی نافرمانی از خدا کنی با تو همراهی می کند. هر گاه که سیر شود، طغیان می کند و هر گاه که گرسنه شود، فریاد و فغان سر می دهد. هر گاه که بی نوا شود، غضب می کند و هر گاه که بی نیاز شود، تکبر و بزرگی می ورزد. هر گاه که بزرگ شود، فراموشکار می شود و هر گاه که در امنیت باشد، غفلت می ورزد.
نفس آدمی، مثل شتر مرغ است که فراوان می خورد ولی وقتی که بر آن سوار می شوند (بار می گذارند) نمی پرد. و مانند خرزهره است که رنگش زیبا ولی مزه اش تلخ است.