فهرست کتاب


مجموعه قصه های شیرین از علماء و زهاد و بزرگان

حسن مصطفوی‏

(در داد و ستد انصاف کردن)

محمد بن المنکدر از بزرگان بوده است. و دکان دار بوده، جامه ها داشت بعضی بهاء به پنج دینار و بعضی بده دینار باعرابی فروخت، چون محمد بن المنکدر بدکان باز آمد بدانست، و در طلب اعرابی همه روز بگردید تا ویرا بازیافت و گفت: آن جامه ئی را که خریدی پنج دینار بیشتر نیارزد.
اعرابی گفت: شاید من رضا دارم.
محمد بن المنکدر گفت: ولیکن چیزیکه بخود نپسندم هیچ کسرا نپسندم، یابیع را فسخ کن یا جامه ئی را که نیکوتر و ارزنده تر است بستان و یا پنج دینار اضافیرا از من بگیر.
اعرابی پنج دینار را باز ستد، و پس از کسی پرسید که اینمرد کیست؟
گفت محمد بن المنکدر، گفت: سبحان الله که این مردیستکه اگر در بادیه باران نیآمد و ما باستسقاء برویم، چون نام وی بریم در ساعت باران آید.(67)

نتیجه

خرید یا فروش لازمست روی صحیح و قاعده معینی انجام بگیرد. در مقام خرید میباید ارزش واقعی و بازاری جنس را در نظر گرفته، و هیچگونه توجه و عدم توجه فروشنده را در تعیین قیمت مدخلیت ندهیم.
و در مقام فروش نیز لازمست باندازه زحمت و بمقدار فعالیت و کوشش خود استفاده نموده، و تفاوتی در میان خریدار عالم بقیمت و جاهل قائل نشویم.
آری شخصیکه معامله میکند، لازمست پیوسته پروردگار جهان را حاضر و ناظر دیده، و طوری معامله را انجام بدهد که خود را در مقابل وجدان خویش و خداوند توانا مسئول و شرمنده و سرافکنده نبیند.
تاجریکه در مقام خرید و فروش این اصول کلی را رعایت نمیکند: فاجر و ظالم و دزد و غارتگر است.
انسان مسئولیت دینی و قانونی داشته، و اختیارات و آزادی او را در حدود اجازه تکلیف و احکام الهی و موافقت وجدان پاک و عقل و عدالت می باشد.
تاجریکه در معاملات خود از حدود انصاف و عدالت خارج شده، و رعایت جانب دیگرانرا نمیکند: بجز وبال و گرفتاری و عذاب و آتش اندوخته ئی ندارد.
آری اینگونه ثروت وسیله عذاب و بدبختی و گرفتاری او شده، و گذشته از عذابها و سختیهای آخرت: در همین دنیا نیز بانواع گرفتاریها و شدائد مبتلاء خواهد شد.
تاجر سیاه دلیکه یکمرتبه خود و یا خانواده اش را بمرض بیسابقه ای مبتلا دیده، و گذشته از فشارهای روحی و درد و مصیبت و اندوه، صدها هزار ریال در راه بهبودی و عافیت خرج میکند: باید بخود آمده و از علت این گرفتاری بپرسد.
تاجر بی انصاف و محتکر و ستمگریکه از ثروت خود بجز غصه و غم و اندوه و گرفتاری و زحمت توشه ای برنمیدارد: لازمست بیدار شده و خود را از این درد و گرفتاری نجات داده، و جریان این زحمت و محنت و گرفتاریرا از سرچشمه سد کند.
باید بخود آید و از شدت عذاب الهی بیمناک گردد.
لازمست از گرفتاری سخت آخرت بترسد.
لازمست از گرفتاریهای غیر متوقعیکه بر خود و فرزندانش متوجه میشود: لرزان و ترسان باشد.

(ابوعلی دقاق و شیخ ابوالقاسم قشیری)

نظر شهوت به امردان
نقل است که شیخ ابوالقاسم قشیری (مؤلف رساله قشیریه و متوفی در 465 - هجری) ابوعلی دقاق را از عرفای مشهور و استاد او بود (متوفی در 405) بعد از وفات بخواب دید، پرسید که حق تعالی با تو چه کرد؟ گفت: مرا بداشت و هر گناه که بدان اقرار آوردم بیامرزید مگر یک گناه که از اقرار کردن آن شرم داشتم، بسبب آن مرا در عرق بازداشت تا آنگاه که همه گوشت از روی من فرو ریخت، و آن گناه آن بود که در جوانی به امردی نگریسته بودم و در نظرم نیکو آمده بود.(68)